شــایعـــــــه
خشت زنی های مازیار شاهسون پور
درباره وبلاگ


maziar.sh110@gmail.com
salam@khunamun.ir
****
قوانین :
1 - اگر مسواک نزده اید ، دندان ها را مسواک کرده تا در حین خندیدن ، باعث وحشت اطرافیان نشوید.
2 - اگر از نوشته ها خوشتان نیامد ، فحش و نفرینش را نثار گرانی قیمت کرایه ، ماست ، آب ، دوغ ، گوجه ، شیر و ... کرده و اگر حوصله تان شد ، انتقادتان را در نظرات به اینجانب بگویید و یا با کفتر ( کبوتر ) نامه بر به ایمیل های ذکر شده بفرستید .
*** نفرین نویسنده پشت سر افراد زیر است :
بدون نظر از وبلاگ خارج شوند ، مطالب این وبلاگ را روی دیوار مردم بنویسند ، مطالب این وبلاگ را در دستشویی ها با صدای بلند مرور کنند ، مفسدین اقتصادی و ...

************************
هرکس مطالب این وبلاگ را به نام خودش و یا بدون ذکر منبع کپی کند ، در آن دنیا سوسک محشور خواهد شد .

***********************
به همه نظرات تو این وبلاگ جواب می دیم ، اگه دیر شد ، لطفا فحش و نفرین نثار نکنید ، شاید نویسنده دار فانی وداع گفته باشد .

مدیر وبلاگ : مازیار شاهسون پور
مطالب اخیر

دیگر طاقت اشک های مادر را نداشت . چند وقتی می شد که غذایشان تمام شده بود . مادرش به هر دری زده بود نتوانسته بود غذایی برای او و برادر کوچکترش پیدا کند . دلش می خواست از شدت گرسنگی گریه کند ، مثل برادر کوچکش ! اما او دیگر مرد خانواده بود ، بعد از شهادت پدرش او باید از مادر و برادر کوچکش حمایت می کرد . تازه 7 سالش تمام شده بود ولی حس می کرد سال ها مشکلات را به دوش می کشد . هیچ کجا به او کار نمی دادند.به آسمان نگاه کرد ، تنها چیزی که بی منت به او عرضه می شد همین آسمان بود .در دلش از خدا خواست که دست های پر مهرش را بر سر او و خانوده اش بکشد : " خدایا تو که از همه بزرگتر و مهربون تری . دعا می کنم مامانم دیگه گریه نکنه و برادرم سیر باشه . خدایا می گن تو دعای بچه ها رو مستجاب می کنی ، خب منم کوچیکم ..."

در های خانه زده شد . یعنی این وقت شب چه کسی می توانست باشد . در را باز کرد . مردی با لبخند به او سلام کرد و سبد غذایی را به او نشان داد . مرد وارد خانه شد و غذا را به پسر داد... از آن پس مرد تقریبا هر شب به آنان سر می زد و برای او داستان ها از شجاعت ، مهربانی و فداکاری پیامبر تعریف می کرد . برای او از خدا و بندگی صحبت می کرد ... دیگر گرسنه نخوابیدند ... تا روزی که ...

فزت به رب الکعبه ( به خدای کعبه که رستگار شدم )

و از آن پس مرد نیز به همان آسمانی که هرشب نگاهش می کردند پیوست ...

شهادت نشانه ای از نشانه های خدا ، مرد مهربانی و اقتدار بر همگان تسلیت باد.

نویسنده : مازیار شاهسون پور





                                                     شهادت بر همگان تسلیت...التماس دعا                               




نوع مطلب : قصه های هزار و یک روز شایعه، 
برچسب ها : امام علی، عکس، شهادت، یتیم، کمک، داستان،
لینک های مرتبط :





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات