تبلیغات
شــایعـــــــه - ما باید انقلاب کنیم، اما ...
 
شــایعـــــــه
خشت زنی های مازیار شاهسون پور
درباره وبلاگ


maziar.sh110@gmail.com
salam@khunamun.ir
****
قوانین :
1 - اگر مسواک نزده اید ، دندان ها را مسواک کرده تا در حین خندیدن ، باعث وحشت اطرافیان نشوید.
2 - اگر از نوشته ها خوشتان نیامد ، فحش و نفرینش را نثار گرانی قیمت کرایه ، ماست ، آب ، دوغ ، گوجه ، شیر و ... کرده و اگر حوصله تان شد ، انتقادتان را در نظرات به اینجانب بگویید و یا با کفتر ( کبوتر ) نامه بر به ایمیل های ذکر شده بفرستید .
*** نفرین نویسنده پشت سر افراد زیر است :
بدون نظر از وبلاگ خارج شوند ، مطالب این وبلاگ را روی دیوار مردم بنویسند ، مطالب این وبلاگ را در دستشویی ها با صدای بلند مرور کنند ، مفسدین اقتصادی و ...

************************
هرکس مطالب این وبلاگ را به نام خودش و یا بدون ذکر منبع کپی کند ، در آن دنیا سوسک محشور خواهد شد .

***********************
به همه نظرات تو این وبلاگ جواب می دیم ، اگه دیر شد ، لطفا فحش و نفرین نثار نکنید ، شاید نویسنده دار فانی وداع گفته باشد .

مدیر وبلاگ : مازیار شاهسون پور
مطالب اخیر
ماجرا از اونجایی شروع شد که اکبر آقا، همسایه طبقه آخر آپارتمان به این نتیجه رسید که مدیر فعلی آپارتمان یعنی آقای روبندیان داره از پست مدیریت ساختمون سو استفاده میکنه و طناب لباساشو توی حیاط که متعلق به همه ست پهن میکنه! تازه پولای شارژی که میگیره هم معلوم نیست چیکار میکنه چون همیشه یا لامپ سوخته یا در پشت بوم قفله !
خلاصه اینجوری شد که اکبر آقا مدیر ساختمون شد و همه لامپا تعویض شدن و کلید پشت بوم تحویل اکبر آقا شد.

هنوز 2 ماه نگذشته بود که یک روز رفتم پشت بوم تا آنتن رو تنظیم کنم که چشمم افتاد به بند و بساط کباب ساز و تخت و سایه بون و … انگار پشت بوم شده بود پنت هاوس! به اکبر اقا که گفتم، گفت فعلا اونا رو اونجا چیده تا یکم خرده کاریای خونش تموم بشه و حتما توی اولین فرصت اونا رو بر میداره! البته آخر حرفاش اضافه کرد البته اگه اهل منزل تا همین الان اون وسایل رو جمع نکرده باشن، وگرنه اون بالا متعلق به همست نه فقط من ! و ازون به بعد به بهونه مراقبت از ساختمون از شر دزدهایی که از پشت بوم همسایه میومدن، در پشت بوم قفل شد!

زمان آقای روبندیان، چون بند لباساشون و گهگاهی بساط قلیون کشیدنشون تو حیاط بود، همیشه حیاط تمیز و جارو خورده بود و همین بهونه اصغر آقا همسایه طبقات وسطی اینا شد که کلی از اکبر و آقا ناکارآمدیش برامون سخنرانی کنه و از پشت بومی که متعلق به همه ست برامون بگه که حالا بعضی شبا صدای جشن و سرور ازش میومد و اکبر آقا مدعی میشد مربوط به همسایه های دیگست!

خلاصه ما هم به بهونه اعتراض یه شب همه آشغالای حیاط رو جمع کردیم و آتیش زدیم ( جاتون خالی توش 7-8 تا سیب زمینی هم انداختیم که یه حالی هم برده باشیم) و از فردای اون روز اصغر آقا مدیر ساختمون شد.

اصغر آقا خیلی منظم به نظر میومد، میگفت برای اینکه بتونیم کلی کار برای آپارتمان انجام بدیم(مثل نصب آسانسور، درب برقی، آب نما و استخر، باغچه خیلی بزرگتر و … ) باید پول جمع کنیم و همینطوری شد که پول شارژ هر واحد بیشتر شد تا برای برنامه های عمرانی اصغرآقا پول کافی داشته باشیم و ما هم مثل همیشه گفتیم اگر مدیر ساختمون اینو میگه، چه نیازی به چیز دیگه ست و قبول کردیم. چند ماهی گذشت که یه روز صبح که بیدار شدیم، دیدیم اصغرآقا اینا از این محله رفتن ! هیچ خبری هم ازشون نیست که نیست! انگار قراردادشون تموم شده بود و شبانه جمع کرده بودن و رفته بودن البته با همه پولای ما….

الان که فکر می کنم ما که طبقه همکف بودیم، نه نیازی داشتیم به آسانسور و نه پشت بوم ! اصلا کاش از همون اول با آقای روبندیان حرف زده بودیم و خواسته بودیم بند لباساشو تو خونش پهن کنه … شایدم بهتر بود به جای فقط گوش کردن به حرف اکبر آقا و اصغر آقا، یکم به حرفاشون هم فکر میکردیم !
نذاریم خواسته هامون بهونه قدرتمند شدن عده ای بشه که مارو فقط وسیله خودشون میدونن!

ارادتمند

مازیار شاهسون





نوع مطلب : بساز بفروشیِ فرهنگی، ماشین لباسشویی سیاسی، 
برچسب ها : انقلاب، مطالبه، نتیحه، اعتراض، قانون، سو استفاده،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 دی 1396 08:26 ب.ظ

ممنون و سپاسگزارم مهربان
باز منتظر حضور شما خواهم ماند
مازیار شاهسون پورمتشکرم
موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه