تبلیغات
شــایعـــــــه - مطالب خرداد 1396
 
شــایعـــــــه
خشت زنی های مازیار شاهسون پور
درباره وبلاگ


maziar.sh110@gmail.com
salam@khunamun.ir
****
قوانین :
1 - اگر مسواک نزده اید ، دندان ها را مسواک کرده تا در حین خندیدن ، باعث وحشت اطرافیان نشوید.
2 - اگر از نوشته ها خوشتان نیامد ، فحش و نفرینش را نثار گرانی قیمت کرایه ، ماست ، آب ، دوغ ، گوجه ، شیر و ... کرده و اگر حوصله تان شد ، انتقادتان را در نظرات به اینجانب بگویید و یا با کفتر ( کبوتر ) نامه بر به ایمیل های ذکر شده بفرستید .
*** نفرین نویسنده پشت سر افراد زیر است :
بدون نظر از وبلاگ خارج شوند ، مطالب این وبلاگ را روی دیوار مردم بنویسند ، مطالب این وبلاگ را در دستشویی ها با صدای بلند مرور کنند ، مفسدین اقتصادی و ...

************************
هرکس مطالب این وبلاگ را به نام خودش و یا بدون ذکر منبع کپی کند ، در آن دنیا سوسک محشور خواهد شد .

***********************
به همه نظرات تو این وبلاگ جواب می دیم ، اگه دیر شد ، لطفا فحش و نفرین نثار نکنید ، شاید نویسنده دار فانی وداع گفته باشد .

مدیر وبلاگ : مازیار شاهسون پور
مطالب اخیر

 

  • من دیگه روزه نمیگیرم

  • باشه نگیر، هر طور راحتی...

انتظار نداشتم اینقدر راحت و سرد باهام برخورد کنه، احساس می کردم الان کلی ازم دلیل میپرسه و سعی میکنه قانعم کنه که روزه بگیرم، اما هیچ کاری نکرد .

  • دلیل محکم و عقلانی هم دارم، روزه بهم فشار میاره، جسمم هم نمیتونه تحمل کنه، خب خدا هم گفته اگه نمیتونید نگیرید دیگه.

یه نگاه معمولی بهم انداخت، یه لبخند ملیح زد و راهشو کشید و رفت. عجب آدمیه، چرا هیچ کاری نمیکنه که جلوی منو بگیره، انگار احساس میکردم حتما اون باید تصمیم منو تایید کنه، پس دنبالش راه افتادم:

  • خب روزه مال زمونای قدیم بود دیگه، الان ما نمیتونیم بشینیم تو خونه عبادت کنیم، الان باید کار کرد، مطالعه کرد، تلاش کرد… روزه آدمو ضعیف میکنه!

این دفعه حتی نگاهم نکرد، روشو کرد سمت پیرمردی که سعی داشت یه سینی پر از میوه بذاره رو گاریش، رفت سمتش و یه یا علی گفت و سینیو گذاشت رو گاری و با یه لبخند از پیرمرد جدا شد.دیگه داشت حرصم در میومد، یعنی من اینقدر بی ارزش بودم که بهم توجه نمی کرد؟ راهشو به سمت باغای کنار خیابون کج کرد، رسیدیم جلوی 2 تا باغ که یکی درختای بلند و تنومندی داشت و یکی درختای ضعیف تری داشت...اما هردوشون به نظر میرسید میوه دارن… رفتم سمت اون باغی که درختای تنومند داشت و زیر یکی از درختا نشستم.عجب سایه ای داشت، ازینجا می شد بهتر دید با اینکه هر دوتا  درخت میوه دارن، اما واقعا میوه های این باغ خیلی درشت تر و بهتر بودن…

  • میبینم که خودت جوابتو پیدا کردی.

  • متوجه منظورت نمیشم.به چی جواب دادم؟

  • ببین، تو اومدی زیر درختی نشستی که سایه بهتری داشت، درختی که احساس کردی میشه بهش تکیه کرد! خب فرق اینا چیه ؟ اون باغ دیگه هم درخت داره، سایه هم داره، اما تو اینو انتخاب کردی فرق اون باغ اینه که باغبونشا توی تغذیه درختاش دقت نکرده، وقت نذاشته برای درختاش و به توصیه های پیر باغبونا عمل نکرده! درختای این باغ بدون آفت رشد کردن، تغذیه مناسب داشتن، توی سختیا ازشون مراقبت شده و هر چیزی بهشون داده نشده! ماجرای روزه تو هم همینه ! تو برای روحت باید وقت خرج کنی، بهش استقامتو یاد بدی و جلوی ورود آفت ها رو بگیری با روزه گرفتن علاوه بر اینا بدنت رو از مشکلات تغذیه ای یک سال گذشته پاک کنی! اون وقت نتیجش میشه چیزی که بقیه میتونن از سایه و محصول تو استفاده کنن….

 

مازیار شاهسون پور - خرداد 1396






نوع مطلب : بساز بفروشیِ فرهنگی، 
برچسب ها : روزه، رمضان، چرا روزه بگیریم،
لینک های مرتبط :





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه