شــایعـــــــه
خشت زنی های مازیار شاهسون پور
درباره وبلاگ


maziar.sh110@gmail.com
salam@khunamun.ir
****
قوانین :
1 - اگر مسواک نزده اید ، دندان ها را مسواک کرده تا در حین خندیدن ، باعث وحشت اطرافیان نشوید.
2 - اگر از نوشته ها خوشتان نیامد ، فحش و نفرینش را نثار گرانی قیمت کرایه ، ماست ، آب ، دوغ ، گوجه ، شیر و ... کرده و اگر حوصله تان شد ، انتقادتان را در نظرات به اینجانب بگویید و یا با کفتر ( کبوتر ) نامه بر به ایمیل های ذکر شده بفرستید .
*** نفرین نویسنده پشت سر افراد زیر است :
بدون نظر از وبلاگ خارج شوند ، مطالب این وبلاگ را روی دیوار مردم بنویسند ، مطالب این وبلاگ را در دستشویی ها با صدای بلند مرور کنند ، مفسدین اقتصادی و ...

************************
هرکس مطالب این وبلاگ را به نام خودش و یا بدون ذکر منبع کپی کند ، در آن دنیا سوسک محشور خواهد شد .

***********************
به همه نظرات تو این وبلاگ جواب می دیم ، اگه دیر شد ، لطفا فحش و نفرین نثار نکنید ، شاید نویسنده دار فانی وداع گفته باشد .

مدیر وبلاگ : مازیار شاهسون پور
مطالب اخیر

در این دنیای به این بزرگی ، کلی گشتیم و به قول امروزیا " سِرچ " کردیم تا بالاخره پیداش کردیم . یه کارشناس خیلی مودب و هنرمند . ( اگه بخوام از هنرش بگم ممکنه خیلی خیلی مسحورش بشید و حتی ممکنه خواستار دیدارش بشید ، پس به جای تعریف ماجرای اون روز تو اون کافه سنتی.... استغفرالله ، قلیون که غیر قانونیه... ) . خب این هم شما واین هم توصیه های آقای مودب !!!
*
خب  برای شروع باید خدمت همه شما بینندگان و شنودگان و خوانندگان عزیز عارض شوم که اصولا ادب چیز خوبیه ، اصلا ادب خیلی باحاله ، اگه شما از راز این ادب آگاه بودید و می دونستید من با همین قانون و راز چه ازدواج هایی ( بـــــــــــــوق)

( اِهِم ، اِهِم  نویسنده)   .


*
آها خب کلا این ادب چیز مفیدیه ، حالا که نمی ذارن از مثال های خودم براتون بگم ، یه مثال می زنم از ماجرای بی ادبی بازیکن پرسپولیس که به دلایل غیراخلاقی از آوُردن نام اش معذورم ! اگه فرد مذکور بعد از زدن گل به تیم حریف توسط هم تیمیش ، به جای اون حرکات زشت و زننده که نمونش حتی تو ماهواره و اینترنت غیر ملی هم پیدا نمی شه ، دستان هم تیمی مذکور را به گرمی فشار می داد و مثل این جملات را بلغور می کرد ( ببخشید ، بیان می کرد ) : (  هی جَک ! این گُل زیبا و به یاد ماندنی را به تو ، خانواده ، دوستداران ، جریان غیر انحرافی ، جمیع لیدر های قُلدر و علی پروین تبریک عرض می کنم و امیدوارم در آن دنیا با سوباسا و کاکرو محشور شوی !! ) این همه مشکل براش پیش نمیومد و ...

حالا که به اهمیت این موضوع پی بردید ، گام به گام مراحل زیر رو برای رسیدن به نسخه اورجینال ادب انجام بدید  :

1 - هزار مرتبه جملات " من ادب دارم " و " آن مرد با ادب آمد " رو به عنوان مشقِ روز بنویسید و هربار که که خواستید به کسی توهین کنید ، اول یه فحش آبدار به خودتون بدید ....

2 - ممکنه خدایی نکرده شما جزو اون دسته باشید که برای شوخی هم به اطرافیان توهین می کنید ، پس همواره یک بسته فلفل قرمز یا آدامس نیکوتین دار یا سیگار یا تریاک و یا کراک با خودتون حمل کنید و قبل از هربار توهین از اون مصرف کنید تا به مرور زمان کلا همه چیز فراموشتون بشه و مودب بشید.

3 - در نظر داشته باشین که آب دارترین توهین ها هم نمی تونن مثل یک مشتِ خوب ، تاثیر گذار باشن . در نتیجه به جای توهین های مختلف ، فنونِ رزمی رو یاد گرفتته و به هنگام دعوا ، شوخی و ... به کار ببندین .

4 - اگه هیچ کدوم از روش های بالا جواب نداد ، خودتون رو یک ماه به تخت ببندید و غذا هم نخورید تا قدرت حرف زدن از شما سلب بشه اینجوری بعد از یک ماه حسابی زهر بی ادبی از تنتون خارج می شه .

در آخر اگر بعد از انجام تمام مراحل بالا همچنان زنده اید و نفس می کشید ، شیوه های مذکور را برای افزایش فرهنگ ، ادب و هنر تبلیغ و ترویج کنید.

نوشته شده در آبان ماه 90







نوع مطلب : بساز بفروشیِ فرهنگی، چاله ، چوله اجتماع، 
برچسب ها : ادب، مودب شدن، آداب، کاریکاتور، طنز، حرکت زشت، پرسپولیس، شیث رضایی، توهین، فحش،
لینک های مرتبط :

توصیههاییبرایسادیسمیشدن :

1– تو مراسم خواستگاری ، هدفتون از ازدواج رو خدمت تو شهر محل سکونتتون و استفاده از وام ازدواج برای خرید موتور بیان کنید .

2 – وقتی خانواده خانم در حال خواندن  شرط  و شروط ها و طومار امکاناتی هستند که پسر باید داشته باشد ، در حالی که همه به شما خیره شده اند ، انگشتتان را تا آرنج در دماغتان فروکرده و محتوای بیرون آمده را به دسته مبل یا فرش بمالید .

3 – آشغال هایتان را ( آشغال گوشت ، میوه و کلیه زباله های تَر در اولویت هستند ) از طبقه آخر آپارتمانتان به حیاط پرت کرده و صبر کنید تا خودشان تجزیه شوند .

4 – با پلیس تماس گرفته ، آدرس بانک محله تان را بدهید و بگویید که یک اختلاس خیلی بزرگ و گروهی در حال انجام است .

5 -  پشت در اتاق رییستان در اداره با صدای بلند ، از مزیت ها و اخلاق حسنه کارفرما و شغل قبلیتان برای همکارانتان صحبت کنید .

6 – ( این توصیه غیر اخلاقی است ، لطفا افراد زیر 18 سال مطالعه نفرمایند ) : از طریق اس ام اس یکی از اقوام را سرکار گذاشته ، گمراهش کرده و با او قرار بگذارید . سپس با تمام اقوام و آشنایان و به خصوص اطرافیان نزدیک و مورد علاقه فرد مذکور سر قرار حاضر بشید .

به چاپ رسیده در نشریه طنز و کاریکاتور ستون آزاد ( شماره 4 سراسری )

نوشته شده در تاریخ 1/7/90






نوع مطلب : بساز بفروشیِ فرهنگی، چاله ، چوله اجتماع، 
برچسب ها : سادیسمی شدن، طنز، کاریکاتور، ازدواج، +18، humor،
لینک های مرتبط : محل انتشار،
* به عنوان مقدمه باید بگم که مدیران ما که به هیچ وجه من الوجوه اهل سوتی دادن و خدایی نکرده گوش شیطون کر اشتباه نیستند . اما ما قشر فرنهیخته ( متضاد فرهیخته ) همیشه دنبال یک چیز کوچیکی هستیم که از کوه کاه بسازیم ، این شد که متن زیر پا به عرصه زندگی گذاشت تا گوشه ای از قدر ناشناسی ما قشر آسیب رسان ( متضاد آسیب پذیر ) بر همگان آشکار گردد...
 
سکانس اول :
با عجله خودم رو رسوندم پشت تریبون و همینطور که از حضار تشکر می کردم که چقدر صبورن و گل و جیگر و ... هستن ، تو جیبم دنبال متن سخنرانی بودم . بالاخره پیداش کردم و شروع کردم به سخنرانی . نمی دونم چرا این ... ( مدیر برنامم رو منظورمه ) عین شتر مرغی که خیال پرواز داشته باشه بال بال می زد و یه اشاره هایی می کرد ؟! همینطور که داشتم پر شور و هیجانی سخنرانی می کردم و کم کم اوج می گرفتم ، متوجه خنده های حضار شدم  و شستم خبردار شد که خبراییه . یه لحظه به پلاکارد پشت سرم نگاه کردم و خشکم زد ....
صد مرتبه به این نویسنده متنای سخنرانیم گفته بودم که وقتی یه متن رو می ذاره تو جیبم ، متن سخنرانی قبلی رو برداره ...!

سکانس دوم : برای شرکت تو یکی از همایشهای خارجی دعوت شده بودیم .قرار بود تو این همایش به  نتایج خیلی مهمی برسیم ( البته قبلا متن نتایجی که قرار بود به  اونا دست پیدا کنیم برامون ارسال شده بود ، اما به هر حال هرچیزی نسخه اصل و اورجینالش بهتره )
بعد از جلسه اول ، همه دعوت شدیم به ناهار . سر میز به خاطر اینکه اطرافیامون ( همون خارجیا ) متوجه نشن به فارسی شروع کردیم به بدگویی از میزبان و کیفیت پایین غذا و مسئول کچلشون و .... آخرای ناهار بود که مترجممون سر صحبت رو با نفر کناری باز کرد و ازش درباره شغلش پرسید . اونم نه برداشت ، نه گذاشت  به زبان شیرین فارسی گفت : من مترجم فارسی میزبان هستم !

سکانس سوم : کلی زحمت کشیده بودم که متن سخنرانیم رو ترجمه کنم و به زبون خارجی برای خارجیا حرف بزنم . آخه اینجوری تاثیرش زیاد تره و معلوم می شه که من آدم کم سوادی نیستم . روز موعود بود و منم گرم یک سخنرانی کاملا خارجی بودم .دهن همه هم باز مونده بود و در ابهت من فرو رفته بودن . همچین سخنرانیم زیبا شده بود که حتی یک نفر هم سوالی براش پیش نیومد و منم خدا رو شکر کردم که کسی سوالی نکرد ، چون جواباشون رو هنوز ترجمه نکرده بودم . وقتی داشتیم از سالن خارج می شدیم ، مترجم یکی از حاضرین اومد پیشم و گفت : اگه میشه متن سخنرانیتون ، البته نسخه فارسیش رو بدید ، می خوایم برای همه تکثیر کنیم . همچین ذوق کردم از این همه توجه !!!






نوع مطلب : چاله ، چوله اجتماع، ماشین لباسشویی سیاسی، 
برچسب ها : مدیر، سوتی مدیران، سوتی، مسئولین، کاریکاتور مدیر،
لینک های مرتبط :

خاطرات یک دانشجو نخبه

دانشگاه صنعتی ، صنعت دانشگاهی

 

خاطرات یک دانشجو نخبه

دانشگاه صنعتی ، صنعت دانشگاهی

منم مثل همه دانشجو ها سرم تو درس و علم و ازین حرفا بود ! که حرفای استادا ، تلویزیون ، کتابا ، بی بی جون و ... عین خوره افتاد به جونم . از علم و صنعت باید در خدمت هم باشن تا مسئله پر ابهام هاچ زنبور بی عسل و ...

منم که همیشه به فکر مفید بودن بودم ، اصلا دانشجو یعنی مفید بودن ، رگ غیرتم عین نرخ قیمت سکه زد بالا و رفتم تو یه کارخونه. آقای ... ( بوقِ سانسور )  وقتی سوابق تحصیلی من و تخصص هام و خلاصه اسم کارآموزی رو که شنید ، یه هو انگار بهش گفته باشن ورود محصولای چینی ممنوع شده زوق زده شد . البته حق داره ، یه دانشجوی نخبه مقل من خیلی می تونه واسه صنعت مفید باشه . همه اینا رو گفتم که خاطراتم رو با مقدمه شروع کرده باشم ، بالاخره هر کار علمی یک مقدمه ای داره .

امروز ، اولین روز کاریم بود . به خاطر علم و دانش و توانمندی های من ، وظیفه خطیر حفظ و نظارت بر محیط کارخونه رو دادن به من . منم هرچی در توان داشتم روی جارو و خاک انداز پیاده کردم.انصافا با این آب و جارویی که من کردم ، عمرا کسی مریض بشه . موقع دم کردن چایی هم به یه کشف علمی رسیدم : وقتی چایی داغ بریزه رو دست ، جاش تاول نمی زنه ، اما وقتی آب جوش بریزه ... اوخ چی داغه !

روز دوم : امروز کشف کردم که یه پس گردنی ( حالا دلیلش می تونه به خاطر چایی جوشیده دم کردن باشه ، یا آب ریختن رو دستگاه ) خیلی در حفظ شادابی و سلامتی مفیده ، تازه قدرت مغز رو هم زیاد می کنه .

روز سوم : امروز در حین خالی کردن بار کامیون ، داشتم به یک کشف علمی می رسیدم که یک پس گردنی ( ازون مدل تذکریا نه سر حال کننده ها ) مانع رسیدن به این کشف بزرگ شد ...


روز چهارم : کار دیروز حسابی منو از پا انداخته . الان زیر پتو دارم به یک کشف در زمینه استفاده از گاری برای حمل وسایل به جای کارآموز فکر می کنم که ... درینگ ... درینگ ... ببخشید ، الان بر می گردم ...

- الو بفرمایید

....

- سلام آقای ... ( بــــوق) خوبید ؟ اتفاقا میخواستم بهتون زنگ بز...

....

- آخه من که حالم خرا...

...

- آقای ... ( بـــوق ) من کارآموزتونم نه کارگ...

...

- اخراج واسه چـ...

بوق... بوق... بوق

* از اونجا که کارآموز بیچاره الان خشکش زده ، من به عنوان راوی و نویسنده از شما خواننده گرامی خداحافظی می کنم.

نویسنده مازیار شاهسون پور در شهریور ماه 90





نوع مطلب : چاله ، چوله اجتماع، بساز بفروشیِ فرهنگی، قصه های هزار و یک روز شایعه، 
برچسب ها : دانشجو، صنعت، علم، کارآموزی،
لینک های مرتبط :
شنبه 26 شهریور 1390
یک توضیح مختصر : ( " دورکاری " یعنی کار از راه دور ، طرحی جدید از دولت برای کارمندان بودتا از طریق اینترنت به جای حضور در محل کار ، به انجام فعالیت های کاریشان بپردازند . به زبان خودمان : یعنی داداش کارمند ، ول معطلی . اگه تا دیروز باید وقتت رو با جدول حل کردن پر می کردی ، از امروز می تونی با چت و فیلم و ... پُرِش کنی ) و اما خود مطلب :

http://www.khabaronline.ir/images/2011/5/doorkari.jpg
- به جون خودم دارید اشتباه می کنید . این همه سال که من کارمندم ، اشتباهی از من سرزده؟

  بابا اون دفعه که منو تو ماموریت کاری گرفتید . به جون شما رفته بودم همین قبضای آب و برق رییس رو پرداخت کنم که شما یه هو ...

- آها می گفتم . من از اولشم با این " دورکاری" مخالف بودم . آخه شما خودتون شاهد!! 7-8 سال یه جا کار کردید ، کلی دوست و آشنا پیدا کردید که تا با همشون سلام و احوال پرسی کنی روز تموم شده و وقتای بیکاری هدر داده نمی شه و صله رحم هم به جا آورده می شه ، می رید خونه کنج دل زن و بچه ها که دم به دقیقه یه چی ازت می خوان ؟ اونم این خانوم من که ماشالا با عروس شمسی خانوم کورسه شوِ لباس و طلا و جواهر گذاشتن ...

- ببخشید رشته کلام پرید ، می گفتم : من فکر نمی کردم این "دورکاری" اینجوری باشه . خانمم شده بود عینهو جیمز باند ! تند و تند گزارش علیه من جمع می کرد که مثلا 40 دقیقه توالت بود ( من از بچگی مشکل معده داشتم ، مدرکشم موجوده ! خود پسر عموی دکترم مُهرش کرده ) ، یا مثلا گزارشمو جلو فیلم نوشتم و ... ( راستی اون عکسه که رو یکی از همین کاغذا براتون ضمیمه کرده بود کار من نبودا ! دخترم کشیده بود ، نمی دونم چه جوری سر از برگه های اداری من در آورده بود ... آره همون نقاشیِ مونای لیزا اینا رو می گم )

- ببخشید همش حواسم پرت می شه دیگه ... باشه راجع به جرمم هم صحبت می کنم .( البته فعلا اتهامه ، تا مراحل اداری طی بشه و رییس تایید کنن ، 2-3 ماهه دیگه شاید اتهامم ثابت بشه )

چند روزی بود دلم واسه بچه های اداره تنگ شده بود . آمارشونو داشتم ، هر از چندگاهی تو یکی از این اتاقای چت جمع می شن . البته من اصلا اهل این حرفا نیستما ! اما اون روز گول خوردم ، اغفال شدم . به جون شهری کچل ( شوهر همین عروس شمسی خانوم اسمش شهرامه . البته اصالتا بچه ده بالاستا ، اما من شهری صداش می کنم ) داشتم توی یکی از همین اتاقا دنبال بچه های اداره خودمون می گشتم که چشمم افتاد به  یه آی دی که از اسمش معلوم بود واجب النصیحته . منم که معروفم به امر به معروف ، همیشه همین بچه های اداره خودمون رو نصیحت می کنم . خلاصه اون روزم اصلا به همین نیت اونجا بودم ، چه می دونستم خانومم تو اتاقمم دوربین کار گذاشته ...

حالا این جریمتون ایشالا کی می رسه دست ما ؟ فکر کنم تا مراحل قانونی و اداریش طی بشه بخوره به ته سال . اگه یه لطفی کنید و بیفته اون ور سال ممنون می شم . آخه عید با عیال و بچه ها داریم می ریم  سفر ، نه که این عروس شمسی خانوم اینا هم می رن سفر ...

مازیار شاهسون : 6/6/90
به چاپ رسیده در هفته نامه طنز سوسه ( روزنامه قدس - پنجشنبه 24 شهریور 90 )



برای مشاهده کاریکاتور های مربوط به این مطلب ( گردآوری شده از اینترنت ) به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


ادامه مطلب


نوع مطلب : ماشین لباسشویی سیاسی، چاله ، چوله اجتماع، تصویر دونی، 
برچسب ها : دورکاری، عکس های خنده دار، کاریکاتور، کار از راه دور،
لینک های مرتبط :
از اونجا که ما فقط به کمیت ماجرا اهمیت نمی دیم و همیشه دنبال کیفیت خوب هستیم ( به خاطر همینم کلا از رده خارج شدیم و به جای ما شایعـــه چینی وارد کردن ) ، برآن شدیم ( یعنی یِیهو به این نتیجه رسیدم ) که یک تکانی به وبلاگ بدهیم و بترکونیم ، البته منظور اغتشاش و ترقه و نارنجک و نیترو گلیسیرین و .... نیست ، بلکه اضافه کردن امکانات و ایضا نوآوری در مسیر طنز نویسی مجازی یا همون اینترنتی است . حالا ما دست گذاشتیم رو زانومون و می خوایم با یه یا علی پاشیم . تا اینجاش که به ما مربوط می شد و این مقدمه رو صرفا برای پر کردن صفحه و آب بندی نوشتم !( ما که پولی از کسی نمی گیریم ، اما حداقل می تونیم تو این آب بندی جدیدا مد شده شرکت کنیم که ! )
اما بخشی که به شما خواننده ، مخاطب ، همراه ، همدل ، هم نشین ، یکدل ، یک کاسه و ...( کلی ازین هندونه های زیر بغلی دیگه ) مربوط می شه رو به اختصار در زیر آوردم :
1 - شرکت در نظر سنجی گوشه وبلاگ ، زیر آرشیو چرندیات ( " نظردونی" )
2 - همکاری در ایده دادن ، فرستادن عکس هایی که خودتون گرفتید و مایل به انتشارشون هستید(به نام خودتون ) ، ساخت کلیپ یا ایده برای کلیپ یا همکاری در کلیپ ( چه به عنوان گوینده ، چه بازیگر - که البته این قسمت به جهت کلاس گذاشتن نوشته شده و ارزش قانونی دیگری ندارد ) و ...

به هر حال از همه دوستان تقاضا دارم که اینجانب را در انجام این کار فرهنگی یاری کنند .

به امید موفقیت و فراتر از اون
_______________________________________________________________________

این مطلب پست ثابت می باشد ( یعنی اگر مطلب جدیدی به وبلاگ اضافه شود ، زیر این مطلب می رود . این پست همواره بالای صفحه است - البته تا اطلاع ثانوی )





نوع مطلب : چاله ، چوله اجتماع، بساز بفروشیِ فرهنگی، ماشین لباسشویی سیاسی، جِدیات مازیار، قصه های هزار و یک روز شایعه، هرز نوشته ها ( بر وزن هجـو )، 
برچسب ها : خدمات، طنز، داستان، کاریکاتور، نظر سنجی،
لینک های مرتبط :
اینکه جوونای امروزی ادعا می کنند که کار نیست و بیکاری زیاد شده ، دلیلش نبود کار نیست ، بلکه تنبل شدن جوونا به خاطر یه مدت کار نکردنه . وگرنه اینهمه شغل زیاده که نمی شه اصلا شمردشون . ازونجا که ما به فکر شکست دیوار بیکاری هستیم ، امروز به بررسی یکی از این مشاغل می پردازیم . ( توصیه : افراد دارای بیماری های قلبی ، عروقی ، بینی عمل کرده و افراد فاقد کارت هوشمند سلامت ، مطلب زیر را مطالعه نفرمایند )

برای شروع این شغل اول باید امکاناتی داشته باشید . اگر هیچ پولی در جیبتان نیست و جرئت دست کردن در جیب خود را به دلیل زندگی انواع موجودات خطرناک ندارید ، به بانک مراجعه کرده و یک وام خود اشتغالی تپل بگیرید .

به یکی از شهر های مرزی ، برون مرزی ، لب مرزی ، زیر مرزی و ... مراجعه کرده و تعدادی تفنگ آب پاش با برد بالا و کیفیت خوب تهیه فرمایید. ترجیحا چینی نباشد .

حال که تقریبا بیشتر مسیر اشتغال زایی را طی کرده اید ، به ابزاری نیاز دارید که در حین انجام کار باعث شناخته شدن شما و خدایی نکرده ریا شدن نشود . بهترین ابزار برای انجام این کار جوراب زنانه می باشد که تجربه و تاریخ ثابت کرده است که بازده ( راندمان ) این وسیله بسیار بالاتر از انواع مشابه می باشد .

اکنون به لب مرز خوداشتغالی رسیده اید ، حال باید به تهیه یک نقشه بپردازید که خدایی ناکرده پشت سرتان نگویند که انسان های بی برنامه ای هستید و از طرفی کاری که بدون نقشه شروع شود ، موفقیتی در پیش نخواهد داشت . از لوازم التحریری محل یک نقشه ایران تهیه کرده و زیر پیرهن خود بگذارید تا هم کلاستان بالا رود و هم کارتان را با نقشه انجام داده باشید . ( اگر خیلی به کلاس کاری فکر می کنید ،می توانید نقشه را روی تنتان مثل فیلم فرار از زندان نقاشی کنید )

دیگر زمان وارد معرکه بازار شدن رسیده است . یک بانک با کلاس با تمام امکانات امنیتی انتخاب کرده و پس از مجهز شدن به ابزار های ذکر شده وارد عمل شوید . البته برای شروع کار و اینکه خیلی کلیشه ای نباشید و هیجان کارتان را هم بالا ببرید ، می توانید از جمله " اگه تکون بخورید خودم رو می کشم " استفاده کرده و پس از اینکه همه از این تهدید شما شوکه شدند به سراغ گاو صندوق رفته و برای پایبندی به اصل نوآوری و عدم کپی برداری از دیگران، به جای پول ، کارت اعتباری و دسته چک های فاقد اعتبار را بردارید .

برای کسب اعتبار و شهرت می توانید این عمل را تکرار کرده و البته اصل نوآوری را فراموش نکنید . مثلا برای بانک بعد به جای تفنگ آب پاش از اسلحه پینت بال ( که گلوله های رنگی دارد ) استفاده کنید . حتی می توانید برای ابراز همدردی با طبیعت رنگ گلوله تان را آبی لجنی یا سبز آسمانی انتخاب کنید .

البته بعضی مشاغل به دلیل زیان بار بودن و خطرناک بودن پس از مدتی توسط مراجع مربوطه  از میان برداشته می شوند و اگر احتمالا به دلایل نامعلومی کارتان به چوبه دار کشید غصه نخورید چرا که بسیار بوند تلاش گرانی که در راستای ایجاد نوآوری و اشتغال زایی جان خود را از دست داده اند . ما هم برایتان طلب مغفرت کرده و شفای عاجل می طلبیم .

نوشته شده در تاریخ :

2/5/90






نوع مطلب : چاله ، چوله اجتماع، 
برچسب ها : طنز، humor، سرقت، theft، خود اشتغالی، funny، آموزش خود اشتغالی،
لینک های مرتبط :
http://www.aftabir.com/articles/economy_marketing_business/city_building/images/c85778026f299c62dd7c122789e1d92b.jpg

این روزها خلاصی از دست صاحبخانه ( صاحبخانه به موجودی اطلاق می شود که اول هر ماه وقتی که ماه کامل میشود با دندان های خونین و 2 شاخ و دماغ آویزان ، پاپیچ خانه شما شده و به انواع بهانه طلب اجاره بیشتر می کند . این گونه موجود فقط در ایران یافت می شود و نسلش را نمی توان منقرض کرد ) و داشتن یک منزل شخصی آرزوی هر جوان و پیری شده است . هرچند که با اجرای طرح های مسکن مهر و محبت و صفا و صمیمیت و ... همه ما خانه دار محسوب شده واز طرف دیگر هزاران زمین زراعی را به ناممان سند زده اند ! اما با این وجود ، داشتن خانه واقعی شرایطی دارد که به ذکر آن ها می پردازیم .

1 – داشتن 2 ضامن خیلی خیلی معتبر ( ضامن معتبر : موجودی است که در سر 4 راه ها ، کنار بانک ها ، جوی آب و ... زندگی می کند و خیلی معتبر است و با دریافت هزینه ای اندک ، نقش رفیق فابریک شما را بازی می کند )

2 – گرفتن یک وام خیلی بزرگ ( در صورت داشتن شرط بالا و همچنین داشتن کلی شرط دیگه و البته داشتن کارت سلامت پزشکی ، صبر ایوب و عمر نوح و ... می توانید وام خیلی کلانی معادل 500 هزار تومــان یا نهایتا 1 میلیون تومان در یافت نمایید )

3 – از آن جا که شرط بالا کمی زمان می برد و با مبلغ دریافتی که در بند بالا گفتیم فقط یک تکه زمین در کنج قبرستان ، آن هم بدون نورگیر و فضای سبز را می توانید بخرید ، استفاده از جناب آقای پارتی ( آقای پارتی : موجودی است که با صاحب بانک یا مقامی از آنجا رفاقت دیرینه دارد و روی حساب معرفت از آن فرد فرت و فرت وام گرفته و هدف این فرد فقط رضای خداوند است و جز هزینه شیرینی چیز دیگری از شما نمی گیرد ) الزامی بوده و نیاز شما به هرگونه شرط و شروط بانکی را هم از بین می برد .

حال نوبت اسباب کشی است . اگر خانه تان از دست طوفان ، سیل ، سقوط هواپیما ، باد ، نسیم ، لگد پسر همسایه و ... همچنان سر جایش بود و فرو نریخت ، با همسر و فزندانتان تا آخر عمر به خوبی و خوشی به پرداخت قسط های خانه بپردازید .

مازیار شاهسون پور







نوع مطلب : چاله ، چوله اجتماع، ماشین لباسشویی سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 13 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic