شــایعـــــــه
خشت زنی های مازیار شاهسون پور
درباره وبلاگ


maziar.sh110@gmail.com
salam@khunamun.ir
****
قوانین :
1 - اگر مسواک نزده اید ، دندان ها را مسواک کرده تا در حین خندیدن ، باعث وحشت اطرافیان نشوید.
2 - اگر از نوشته ها خوشتان نیامد ، فحش و نفرینش را نثار گرانی قیمت کرایه ، ماست ، آب ، دوغ ، گوجه ، شیر و ... کرده و اگر حوصله تان شد ، انتقادتان را در نظرات به اینجانب بگویید و یا با کفتر ( کبوتر ) نامه بر به ایمیل های ذکر شده بفرستید .
*** نفرین نویسنده پشت سر افراد زیر است :
بدون نظر از وبلاگ خارج شوند ، مطالب این وبلاگ را روی دیوار مردم بنویسند ، مطالب این وبلاگ را در دستشویی ها با صدای بلند مرور کنند ، مفسدین اقتصادی و ...

************************
هرکس مطالب این وبلاگ را به نام خودش و یا بدون ذکر منبع کپی کند ، در آن دنیا سوسک محشور خواهد شد .

***********************
به همه نظرات تو این وبلاگ جواب می دیم ، اگه دیر شد ، لطفا فحش و نفرین نثار نکنید ، شاید نویسنده دار فانی وداع گفته باشد .

مدیر وبلاگ : مازیار شاهسون پور
مطالب اخیر
بچه سرشو بالا آورد و از پدرش که زل زده بود به صفحه تلویزیون پرسید :

بابا زور تو به جومونگ می رسه ؟

پدر خودش رو کج و راست کرد و با یک ژست ، که یعنی کمی از جومونگ نداره جواب داد : آره پسرم ، چی فکر کردی ؟ این جومونگ همش فیلمه .

بچه : نه بابا تو زورِت به جومونگ نمی رسه ، آخه جومونگ کلی خونه و شهر فتح کرده ، اما تو اون روز به مامان می گفتی زورت نمی رسه یه دونه خونه بخری.

پدر نگاه متعجبی به فرزندش کرد و با خودش فکر کرد به جای بچه جاسوس تربیت کرده و بهتره از این به بعد اتاقشون رو به سیستم ضد جاسوسی مجهز کنه ، بعد به بچه گفت : این موضوع فرق می کنه . اولا این فیلمه ! اون بازیگره هم مثل ما خونه نداره ، تازه نگاه کن چه لاغره ، من زورم خیلی ازش بیشتره ، تازه جومونگم که واقعی نبوده ، کُره ای ها واسه گول زدن ما این فیلما رو ساختن وگرنه ما خودمون کوروش داریم که هم واقعیه هم زورش زیاد بوده.

بچه : نه بابا ، سعید می گفت این بازیگره خیلی پولداره ، آخه همه دوسش دارن ، تازَشَم  جومونگ تیرکمون داره ، از دور کوروشو می کشه . پس زورش بیشتره.راستی.... شپپپپپلللق

( در این جا پدر با یک پس گردنی حرف بچه را قطع و جواب منطقی همه سوالات بچه را می دهد)

چند وقت بعد...

مامان امروز خانم همسایه رو دیدم که وقتی آقای همسایه خونه نبود ، رفت بیرون .

مامان : عزیزم خب حتما رفته خرید .

بچه : نه مامان ، تو اون فیلمه که ماهواره گذاشته بود اون خانمه هر وقت شوهرش خونه نبود می رفت پیش یه آقاهه ، خانم همسایه ما هم حتما رفته پیش یه آقایی ...

مادر : نه عزیز من ، اینا که تو دیدی فیلمه . واقعی که نیست . تازه تو اون فیلمه اون آقاهه داداش خانمه بود !

بچه : اگه داداشش بود چرا وقتی شوهرش فهمید هردوشون رو زد ؟

مادر : مشقاتو نوشتی بچه ؟مگه 2 ماه دیگه امتحان نداری؟ نمی خوای درس بخونی ؟ برو سر درس و مشقت .

بچه : مامان خب من باید حواسم به خانم همسایه باشه . آخه نمی خوام کتک بخوره و بعد طلاق بگیره و با بچشون از این جا بره .

مامان : پس مشکل تو بچشونه . اِ نگاه کن خانم همسایه با سبد خریدش اومد . دیدی گفتم ؟

بچه : کاش تو کوچه  رو نگاه می کردیم ببینیم اون آقاهه واسش آورده ؟ مثل تو اون فیلمه که ... شپپپللق

مامان : اینو زدم که بفهمی به جای این کارا باید بری درس بخونی ...








نوع مطلب : بساز بفروشیِ فرهنگی، قصه های هزار و یک روز شایعه، 
برچسب ها : کودک، تربیت، ماهواره، تلویزیون، برنامه، طنز، خنده، دعوا، کاریکاتور، سوال، پرسش، پاسخ، جواب،
لینک های مرتبط :
از وقتی آق حمید گفته بود امسال به خاطر رایانه ها ( یارانه ها – اصلاح : نویسنده ) مطمئنا مردم کمتر نذری  و مخصوصا " شُله " می دن ، ول وله ای تو جمعمون راه افتاده بود . نا سلامتی این آق حمید بچه زرنگمونه و خیلی چیزا سرش می شه .ما هم که شُله خونمون کم شده بود ، تصمیم گرفتیم هرجور شده شله گیر بیاریم ، حتی اگه تو این راه تلفات بدیم ( این تاثیر فیلم های اکشنیه که تلویزیون خودی و بی خودی می ذاره – اصلاح : آق حمید ) .

وحید لانچیکو ( از وقتی رفته باشگاه مجبورمون کرده به جای وحید خروس جنگی اینجوری صداش کنیم ) که تهِ هرچی کار زوری و زورگیری و بزن بزنه  نظرش این بود که ... ( به دلیل داشتن صحنات خشونت آمیز انتهای جمله سانسور شد – نویسنده )
البته من خودم  از بزن بزن خوشم نمیاد نا سلامتی الات تو قرن بیستم و در اوج دکومراسی داریم زندگی می کنیم ، تازشم آقا بزرگ همیشه می گه خشونت روزی  رو حروم می کنه مخصوصا تو مال نذری !!! ( اصلاحات : آقا معلم محل) البته هر سال روش وحید لانچیکو ( نانچیکو –استاد باشگاه وحید اینا ) بیش تر از همه روشا  جواب می ده ، نه که شاعرم گفته : تا نباشد چیزکی ، فرمان نبرند ... ( ا – چیزکی = چوب تر ، 2 – بقیه مطلب به علت رعایت شئونات حذف شد )

یه شب که ماه رفته بود اون کنج ، منج های آسمون و ستاره های دور و برش چشمک زنون لبخند می زدن صدای وحشتناکی منو از رویاهای خودم بیرون آورد ، اول فکر کردم ازین هواپیماهای تپل سقوط کرده  اما بعدش دیدم که نه ! یکی در خونمون رو با کیسه بوکس اشتباه گرفته ، جلدی پریدم پایین و درو وا کردم که اگه حواسم نبود یکی از مشتای مسعود قرقی که انگار سوزنش گیر گرده بود و مدام در می زد ، خورده بود تو فک ام ( البته بر خلاف لقبش عینهو خرس قطبی می مونه) . از حرفای مسعود قرقی که جاسوس گروهمونه و عشق فیلم جاسوسیه ، معلوم شد که مسجد محل فردا قراره نذری بده ، اونم چی ؟ ..." شُله "

هممون در مسجد جمع شده بودیم ، آق حمید با یه نیمچه سطل که سهم من و خودش رو توی اون می ریخت ، وحید لانچیکو که نمی خواست چیزی جلو دست و پاشو بگیره ! یه ظرف کوچیک آورده بود و مسعود قرقی هم که هیچی نمی تونست جلو دست و پاشو بگیره یه قابلمه گنده !!!! منتظر واستاده بودیم که یه هو در مسجد واز شد و برادران بسیجی عینهو کمک کنندگانِ به قحطی زده های سومالی  شروع کردن به پر کردن ظرفای مردم . با چنگ و دندون و التماس پنجه بوکس ، آجر ، زنجیر و نانچیکوِ وحید ( که حالا بدون اینا شده بود وحید خالی نه وحید لانچیکو – نظر  یکی از اهالی محل) رو ازش گرفتیم  خیرِ سرمون دم در مسجد بودیم آخه !

یه صف تشکیل داده بودیم  که اول وحید بعدش مسعود قرقی بعد من و آق حمید توش بودیم ( وحید راه بازکن بود و مسعود گشاد کننده راه - ...) من که با وجود مسعود نفهمیدم راهمون چه جوری باز شد، اما سر و صدای مردم نشون می داد که شانس آوردیم وحید رو خعل سلاح کردیم ....

راستش اصلا دلم راضی نبود که شله ای که اینجوری به دست آوردیم رو بخورم آخه صدای آقا بزرگ با کیفیتی باربی تو گوشم بود  ( منظور دالبی یا همان وضوح بالاست – اصلاح : آقا مهندس مغازه دار )

خسته و گشنه و دست خالی برگشتم خونه ، سهمم رو دادم به وحید که اگه نمی دادم می خواست از مردم اونجا به زور ... همینکه در رو باز کردم یه بویی همچین هیپوفیزَم ( هیپنوتیزم - نامعین)کرد که نفهمیدم چه جوری رسیدم به آشپزخونه  و اون قابلمه گنده رو رو اجاق دیدم . زوق کردم و پریدم جلو خان جون که این از کجا اومده؟؟؟!! ( در اینجا معلوم می شود که گرسنگی چه تاثیری بر هیجانات دارد – توضیح : دکترِ علی – دانشجوی روانشناسی محل )

خان جون ( خانم جان – نویسنده ) با محبت نگام کرد و گفت : نذریه دیگه !! امام حسین به فکر شکم گُشنت بوده !!!

نویسنده مازیار شاهسون پور در تاریخ90/8/15

data:image/jpeg;base64,/9j/4AAQSkZJRgABAQAAAQABAAD/2wCEAAkGBhQSDxUQEBIUFQ8QFBQVFA8PFBAQFA8VFBQVFBUUFBQXHCYeFxkjGRQVHy8gIycqLCwsFR4xNTAqNSYrLSkBCQoKBQUFDQUFDSkYEhgpKSkpKSkpKSkpKSkpKSkpKSkpKSkpKSkpKSkpKSkpKSkpKSkpKSkpKSkpKSkpKSkpKf/AABEIAOEA4QMBIgACEQEDEQH/xAAcAAABBQEBAQAAAAAAAAAAAAAAAQMEBQYCBwj/xABJEAABAwICBgUIBwYEBQUAAAABAAIDBBEFIQYSMUFRYQcTcYGRIiMyUnKhscEVQkNi0eHwFDNTgpKiJDSDsnOjs8LxFhdUY5P/xAAUAQEAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAA/8QAFBEBAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAP/aAAwDAQACEQMRAD8A9xQhCAQhCAQhCAQhCAQhCAQk1lAxHH6enF554o+Uj2NJ7ATcoLBCyc3SfQjJkj5Twghmk8CG2TDulCH6tLWu/wBAN/3OCDZoWK/90Y/rUdaP9KM/B6cj6VKP7QVEfOWnlA8WgoNihUmH6bUUxtFVQlx+qXhjv6XWKuQ8HMbOIQdIQhAIQhAIQhAIQhAIQhAIQhAIQhAIQhAIQhAISErHY7p7aR1NQMFRVDJz72gp+cjxtP3Rmg1FfiUcEZkmkbHG3a+QhoHisfU9Ij5Tq4dTOkb/APKqLwQ9rRbWf3WVZDo6ZZBPXSGpn2gPFoYuUUWwdpum8f00pKLyZX60o2QQ2c7v3N70Ds1DV1H+brZCD9hSD9mjHK7fLd2kpINGKaHyhFG075JLOceZe8knxXneJ9K1XO7q6OMRg7NRpllPfsHgq52imIVPnKhzgD/HkcT3MF7e5B6hU6S0UWT6qIW+q1wPuaqybT/Dx9vf2WPPyWPpejP+JKeYY0D3m6sWdG0Fs+sJ469r+AQWj+kChP2rv/zehml1G/0ahov62s34hVw6NYDkBJf2z+Ccf0SREfvJGHdYtf43HzQWMlPDOMjFKD7D0xDBLTG9NNNBbdG8lnfG+7fcqGr6KJmeVBOCd2sHRnxbdQJJsTo/3jXPjHrDrm29oZjvQel4b0o1MRDauJs7N8sFopBzMZ8l3cQt1gGl9NWDzEoLx6ULrskZ2sOfeLheCUemUMuUrTE8/W9Jh+YUmppsxIx2YzZNE4gjgWvbmg+jLpV5Bov0sSQkRV95ItgqWDzjP+I0ZPHMZ9q9Xoq6OaNssT2vjeLtewhwI7UEhCEIBCEIBCEIBCEIBCEIBCEIBcSyhoLnEBrQSXE2AAzJJ3BK99hfcNp4LzHHsbdikpgicRhkTrPe24Nc9pza0/wgfFA9i2ksuIuMNI50VACWvqm5SVfFsN/RZuLt6ctT0FNrOLYYGf3H4ucfFRsZxyDD6frJLAAWjhZYGQjYGjcBx2BeUSz1eMVN3G0bdwuI4G8AN7veUFrpH0mVFW/9noWujicbDUzml7SPRHIeK60f6L3PIkrHEXzMTDmfaf8Ah4rYaN6KRUrLMbd59KR3pO/AcloGiyCDheAxQN1YY2sH3Rme07Sps9MC21s9oXfWJymbrvDL2vvQVWqEt1dT6OXN+s935pv/ANNH+J/b+aCNQ21b77qSn6bAi0W6z3fmn/oU+v7vzQV5aE2+nBVhUYWWtLta+qL2ttVd1iDM49oFT1AJLNSQ/aR+Se8bD3rA4ho/V4cS5h6yn32Fxb7zN3aF7LrqPVNbbPw4oPIqbEWTjyPJk2mMnbzad6tdGdLp8Pl1ojrQuN5Kdxsx/Meo7n4rvSTQBztaopgGSel1Y8kO9n1SszTV5eTHKNWZuWY1dYjcRucg+mdHNJYa2ATwOu3Y5hyfE7e143H4q2BXzJo7pNNQVInhPKSI5Nmb6ruBG47ivojR7SCKsp21EDrsdtB9KNw2scNxH4ILO6VIgIFSJUiAulSIQKhCEAkJSqj0v0jFFSPnIu/JkTN8krsmNA7c+wFBmNPsedNL9GU7iLgOq5W7YozmIgfWfv5dqgVVbDQ0pkeA2KJoDWDa4/VY3mfzUPAKExsLpXa08rjJNIfrPdmc+AvbuXnWluOPxGsbBBnDG7VjG5x2OlPL5dqBkCfF60veSGDaR6MDNzWjefic16ng2ERwRiOJoDW+J4kneVC0dwVlNC2Ng2Zudve7eSrnXQP6yQyKOZVz1iCR1ik4W/zzO35FVuupeFP8+zt+RQauQpvWSPdkm9ZA8Hp3XUTWXTJEBiT/ADL/AGSsx1i0OJu8y/2Ssk6535cB+KCQ6rzsMz7l3G3O7sz7h2KEIGjjl70+JEEl4uFidNdDhODNCLVDeGXWAbjz4FbASJJDcIPFIZy8FrxaVlw4HIm2R71pejzTZ2H1Q1yTSzENmZwzsJAOI94vyRpzo8WO/a4vSv5xo3j1gOW9ZSpNwHjYdvI70H1zDMHtDmkFrgCHDMOBzBB4WTi8n6ENM+tiOHyu85CC6Ek+lH9Zn8pN+w8l6wgRCVIgEIQgVCEIEJXk+mWJ/teKdUDenw8WI3OqH7T/ACtsO269I0hxYU1JNUu2Qxud2kDyR3mwXjej0ZEYc8+cmc6WRx3ukOsSfcgY0/x7qKXqWG0tTcXG1rB6R79neVXdHmBajP2h48uTJv3Wfn8lnsWnNdiRA/dh2o3kxm0/Er0yjiDWhoyDQAByCCwa6y5MiZdImzIgkGRJ1ijdYjXQSesUvCX+fZ2n4FVfWKXhMvn2dvyKDYOkukDk01dIHdXmlsmUd6BrFpSIJN9mlZRk4OYWlxaW0EnsnYsWyXyjbtt8UFj1iOsUVst0vWIJYkXXWqEZgNpTD6m/Z8UHWIgPBBFxstxXmeI4d1MzovqOzYeR2eGxela2Sz+luF60PWD04zrfy7/ke5BisCxp9HWR1EeT4ng22aw2Fp7QSO9fWWGV7Z4WTRm8crWvaeThdfIeKR5h3rfFe7dBGkPXULqZxu+mdlx1H5jwcHeKD09CVCBEJUIBCEIPPemOvtSQ0w21U7QebI/Ld79VYTEa/qaSWQbQwhva7yQr3parNbE4It0MDn25yOt8GhYfTSptRtaPtJB4NBPxQQ+j+ju98p3WaDzO34e9ehNdksloTDq0zT6xJ99vktI6RA+6VNmRMOkXHWIJPWI6xRusR1iCT1ikYVLepjHP5FV3WJ7A5L1UZ5n4FBvw5GumA9Gugf10a6j9ajrkDeLv8xJ7JWLkzIOxavGJ/wDDyeyVinVKB4VBGRSGqP8A4TMsoI5ruN+SA62+1dNkUd4seS7Y3igm0xueQS1rQ5pB2EEHsIzTcb7LqR+SDzPFqXVY5u+N3zt+C1HQdi/VYqIyfJqGOjI5+m33t96rsdp/PSD12377fkqLRKv6ivp5v4c0bj2B4JHgCO9B9ehKuWldIBCEIBIUqQoPB+kipvjU/wByOBnZ5Acf9yx+m0144G+2fgFoekd9saqvai/6ESyOlctxDya74oNfo5lTRAeo33i/zVm+RUej03mGDgxvwCs3vQOOkXPWJhz0mugkB6XXUXrU8IXkXDHkHYQ1xBQdPfkpmAn/ABDDzPwKrnwS7on97XfgpOCxSioYXMcGgm5LSAMjvQbzrUhkUQPRdBMSqFrJddAYwf8ADyeyViytViz3GCQNuXFpsBndY/8AZ5v4T/6XIOnWtzRHIuTTyb4pM/uuKae1zCNYFt9msCL+KCX1iOsUbXRroJrZV2XqEx6d6zJBTYqy87eYt+vFYVh1ZRyd81u3+VOCsHL+9PtH4oPsbCpdaCJ/rRsPi0FSlXaN/wCSp/8AgQ/9NqsUAhCEAkKVCD546WY9XGZ/vthd/wAprf8AtWGxt12RnhcfNemdOlHq18Uu6WG3exxHwcF5nXjWh9lwPjkgv8Fm8ywj1R7svkrJ1UePis7o7N5q3qkj5/NWz3oHnVhTZqDxUdz0mugkB60ui2L/AGDz7B572rKB6cZJYgg2I2HgUHpwcgFVWDYp10d/rtycOfHvViHIHtZGsmgUusgc1kayb1kayDvWSFybLkhcgKipDGF7jZrRclefYniJmkLzs2NHqt3BWmk2L67uqafIYfKI+s7h2BZ1zkD7Kg7inW1hUDWXWugsWVp4LqSoJG1QGPTjpMkEmgF3l3qgnwF1gIzrSdrvmt+12pRyyn1HW7XeSFjdGKEzVsEQ2ySxt/qe0X96D64weLVp4merFGPBgCmLljbZbgukAhCEAhCEHmPTrhevRRVAGcEtj7Mot/ua3xXh8HlAt9YEd+73r6o0qwYVVFPTHbLG4N5OGbD/AFAL5RlBZIWkWc0kEcCDmPEIOsBn1XuYd+feP17lodbJZepdqSiVuw5/iFoIZbjkUDjiuLocuLoHmuTgKjtKdaUFlheIGKQPGzY4cRv71uYZg5oc03aRcFedMWg0bxPVPVOPku9G+48O/wCKDVApbrgFKg6uglIuSUCkqpx/Fuqj1Wnzj9n3Rvcp1XUiNhe7Y0ePABYWuq3SPL3bTu4DcAgjOcmXlduKZcgCUBy4JQCgkMK6cb2A2kgDvyTTSrTRqiMs97eTHn/McgP1wQNabS9TRRwj0pXD+lmZ99kdCWE9dizH2u2BrpDyLRZv9zmqg07xUTVjmtN44B1bbbDb0j4/Bev9AOj/AFdJJVuHlTu1Gn7jMz4uP9qD1cJUgSoBCEIBCEIEK+dOmnRf9mrzOweZqryAjYH3843xs7+ZfRizPSBooK+hfDYdczy4Tl6YB8nscCR38kHy5GddmrvGY+YUzCajLUO1uzs4KuqYnRSFrgWuaSLHIgjIg8wck7r7JG7d/I/gg0BK5ITNLUBwv7uCfIQI1PNKasu2oH2p9hUdpTzSg2WC4l1rLH025HnwcrMLDUNWY3h7d20cRvC2dPOHtD2+i4XCB5ISkVTj+J6jNRp8t/8Aa3j2lBU4/ifWP1GnyGHb6x4qlenHFMvKBt5TLinHFNFBwumoQSgXPYMycgBvJ2LVV0ww7Di64/aJbtbxMjhmexo/Wa40PwK/+LmsI2AlhdkMgdZ55AXssTpppIaypLm3EEfkxN5XzcRxcfkgr8Ewt9TUxwRjWkleGjfmTv8AivrvA8KbTU0dPH6ELA0c7bT3m5715L0D6FaoOIzNzN2QA94e8f7R/MvaAECoQhAIQhAIQhAJClSFB4n029H2ZxGBuTv37R9R2QEvYdh52O8rxiGYsNjs2EL7OqIWvaWPaHMcCHNcLhwORBHBfOPSn0aOopTNAC6kkPknaYzmerf8jv2bUGPgm1TrNzad363q3hmDhcbFl6eoLTy3j9b1Z009vKabt3j8UF1ZdAJinqQ7Z4cFJCDppTrU2F21A80q3wLE9R2o4+Q85fdd+apgugUG3rKwRsL3btg4ncFjKmpL3F7vScf0PgnaqvdI1rXHJgt28zzsopQcOTT04U25A04LiycIXDkHJV5ovou6pcJHgiBp7OsI3DlxKn6O6EuktNVeREPK6t2RcBvf6rf1kqzTjpDbqmjoDaMDVfOzK42FkVtjee/dxQMdImmbXA0NKfMsylkZskI2Rt+6N/Ejkqro60JfiNW1gBELLOlktkxgPxOwfkqnRnRmWtqGwwtuXHbsa0b3OO5o3lfUOh2i8VBTNgiFztkkIAMj7Zk8twG4ILuho2RRtijaGxxtDWtGxoAsApC4a5dAoFQhCAQhCAQhCAXLilJTchQNySKrxMMkjdFK0OjeLOY7MOBUmqlsqDEKyyDxfT/o6NO8zU93U5N77XRfdfxHB3isGyR0bssjvB39o3r3+vxDaNx2g7CvO9ItGY3kuis0+psH8vDs2IMvS1bXnbqP7cj2FW8L3DJw7ws1V4c+M2IOXLMdoTlFi8keQOs31XZju4INW1ydaVW0OkULsngxnj6TfEK9pqaOQXY9rvYcPggjhdBTvoN253iPwSfQMu7VPeR8kEJclWY0bmO5n9R/BPwaHTO2uYOzWd8ggoiU24rZwaCNGcsptvtqsHibpJcawuh+ux8g3Reff/VsHiEFBhmi885uGajD9eTyR3DaVpTQUWGM66qkBlt5OsLvcf8A64xs7fesjjnTBK8FlHGIWn7R9nyd31W+9YOeaSd5e9zpJHbXvJcfEoNPpf0jTVl4o7xUv8Np8qTnI7f2bO1VOj2jUlVIGMHk73HINHEngpWEaN3IdKbDhv7h+K3mF1DYmhkYDW8t54k7yg2uh2Dw0MXVxC73W15SLOefkBuC11PWX3rzyixPmtFh9ag2EUqkNKqaOW6soigfQkCVAIQhAIQhAhTUidKbeEFXWjJZjEwVrqmJUdfRXQYLEGlUNSwrdVuF33KlqcI5IMZVUwd6Qv8AJUtZo+Dm3b4Fb2bCDwUR+FHgg82qMIe3d45KLqOYb5tPEXHvC9MfhXJRZcBadrfDJBi6bSWpj9Cd/YTrfFWMXSDWN+0afajYfkriXRVh3H3FR3aHt/Q/NBFPSXW7nsH+m1MTdINc4f5hzfYDGfAKeNDm/oH8U7Hom0bvcEGUqsUmm/eSySe09zvdsXEWHvdsHj+C3Eej7R9XxUqPCrbAgx9No/63h+SuKWgazYFetwvkn2YUeCCpjaVOp2lWMWEHgp9PhHJA1QNOS1OGBQ6PCuS0FDQWQWtCFbxKDSw2VjGEDrUqQJUAhCEAhCEAuSF0hAw9ihzUt1Ylq4LEFFPh6r5sJ5LUuiTTqdBj5cG5KJJgvJbZ1GOCadQoMM/BeSZdgnJbt2Hjgmzho4IMI7BOS5+hOS3RwwcEhwwcEGF+hOSPoTktz9GckfRg4IMQ3BOScbgnJbUYYOC6GGjggxzcE5J+PBOS1ow8cE62gCDLx4NyUyHCOS0LaNOtpkFRBhvJWMNJZTGwpwMQNxxp4BKGpbIFQhCAQhCAQhCAQhCAXKEIEKQpEIEK4KEIOSuShCBCuUIQCEIQKukIQKF0EIQdhdBCEHQSoQgUJUIQCEIQCEIQf//Zبرای دانلود فایل PDF این مطلب ، اینجا کلیک کنید




با ارسال یک ایمیل به آدرس ایمیل وبلاگ ، از به روز شدن وبلاگ آگاه شوید








نوع مطلب : بساز بفروشیِ فرهنگی، قصه های هزار و یک روز شایعه، 
برچسب ها : شله، نذری، محرم، داستان، طنز، گروه، بچه ها، خودمونی، قدیمی،
لینک های مرتبط :

در این دنیای به این بزرگی ، کلی گشتیم و به قول امروزیا " سِرچ " کردیم تا بالاخره پیداش کردیم . یه کارشناس خیلی مودب و هنرمند . ( اگه بخوام از هنرش بگم ممکنه خیلی خیلی مسحورش بشید و حتی ممکنه خواستار دیدارش بشید ، پس به جای تعریف ماجرای اون روز تو اون کافه سنتی.... استغفرالله ، قلیون که غیر قانونیه... ) . خب این هم شما واین هم توصیه های آقای مودب !!!
*
خب  برای شروع باید خدمت همه شما بینندگان و شنودگان و خوانندگان عزیز عارض شوم که اصولا ادب چیز خوبیه ، اصلا ادب خیلی باحاله ، اگه شما از راز این ادب آگاه بودید و می دونستید من با همین قانون و راز چه ازدواج هایی ( بـــــــــــــوق)

( اِهِم ، اِهِم  نویسنده)   .


*
آها خب کلا این ادب چیز مفیدیه ، حالا که نمی ذارن از مثال های خودم براتون بگم ، یه مثال می زنم از ماجرای بی ادبی بازیکن پرسپولیس که به دلایل غیراخلاقی از آوُردن نام اش معذورم ! اگه فرد مذکور بعد از زدن گل به تیم حریف توسط هم تیمیش ، به جای اون حرکات زشت و زننده که نمونش حتی تو ماهواره و اینترنت غیر ملی هم پیدا نمی شه ، دستان هم تیمی مذکور را به گرمی فشار می داد و مثل این جملات را بلغور می کرد ( ببخشید ، بیان می کرد ) : (  هی جَک ! این گُل زیبا و به یاد ماندنی را به تو ، خانواده ، دوستداران ، جریان غیر انحرافی ، جمیع لیدر های قُلدر و علی پروین تبریک عرض می کنم و امیدوارم در آن دنیا با سوباسا و کاکرو محشور شوی !! ) این همه مشکل براش پیش نمیومد و ...

حالا که به اهمیت این موضوع پی بردید ، گام به گام مراحل زیر رو برای رسیدن به نسخه اورجینال ادب انجام بدید  :

1 - هزار مرتبه جملات " من ادب دارم " و " آن مرد با ادب آمد " رو به عنوان مشقِ روز بنویسید و هربار که که خواستید به کسی توهین کنید ، اول یه فحش آبدار به خودتون بدید ....

2 - ممکنه خدایی نکرده شما جزو اون دسته باشید که برای شوخی هم به اطرافیان توهین می کنید ، پس همواره یک بسته فلفل قرمز یا آدامس نیکوتین دار یا سیگار یا تریاک و یا کراک با خودتون حمل کنید و قبل از هربار توهین از اون مصرف کنید تا به مرور زمان کلا همه چیز فراموشتون بشه و مودب بشید.

3 - در نظر داشته باشین که آب دارترین توهین ها هم نمی تونن مثل یک مشتِ خوب ، تاثیر گذار باشن . در نتیجه به جای توهین های مختلف ، فنونِ رزمی رو یاد گرفتته و به هنگام دعوا ، شوخی و ... به کار ببندین .

4 - اگه هیچ کدوم از روش های بالا جواب نداد ، خودتون رو یک ماه به تخت ببندید و غذا هم نخورید تا قدرت حرف زدن از شما سلب بشه اینجوری بعد از یک ماه حسابی زهر بی ادبی از تنتون خارج می شه .

در آخر اگر بعد از انجام تمام مراحل بالا همچنان زنده اید و نفس می کشید ، شیوه های مذکور را برای افزایش فرهنگ ، ادب و هنر تبلیغ و ترویج کنید.

نوشته شده در آبان ماه 90







نوع مطلب : بساز بفروشیِ فرهنگی، چاله ، چوله اجتماع، 
برچسب ها : ادب، مودب شدن، آداب، کاریکاتور، طنز، حرکت زشت، پرسپولیس، شیث رضایی، توهین، فحش،
لینک های مرتبط :

توصیههاییبرایسادیسمیشدن :

1– تو مراسم خواستگاری ، هدفتون از ازدواج رو خدمت تو شهر محل سکونتتون و استفاده از وام ازدواج برای خرید موتور بیان کنید .

2 – وقتی خانواده خانم در حال خواندن  شرط  و شروط ها و طومار امکاناتی هستند که پسر باید داشته باشد ، در حالی که همه به شما خیره شده اند ، انگشتتان را تا آرنج در دماغتان فروکرده و محتوای بیرون آمده را به دسته مبل یا فرش بمالید .

3 – آشغال هایتان را ( آشغال گوشت ، میوه و کلیه زباله های تَر در اولویت هستند ) از طبقه آخر آپارتمانتان به حیاط پرت کرده و صبر کنید تا خودشان تجزیه شوند .

4 – با پلیس تماس گرفته ، آدرس بانک محله تان را بدهید و بگویید که یک اختلاس خیلی بزرگ و گروهی در حال انجام است .

5 -  پشت در اتاق رییستان در اداره با صدای بلند ، از مزیت ها و اخلاق حسنه کارفرما و شغل قبلیتان برای همکارانتان صحبت کنید .

6 – ( این توصیه غیر اخلاقی است ، لطفا افراد زیر 18 سال مطالعه نفرمایند ) : از طریق اس ام اس یکی از اقوام را سرکار گذاشته ، گمراهش کرده و با او قرار بگذارید . سپس با تمام اقوام و آشنایان و به خصوص اطرافیان نزدیک و مورد علاقه فرد مذکور سر قرار حاضر بشید .

به چاپ رسیده در نشریه طنز و کاریکاتور ستون آزاد ( شماره 4 سراسری )

نوشته شده در تاریخ 1/7/90






نوع مطلب : بساز بفروشیِ فرهنگی، چاله ، چوله اجتماع، 
برچسب ها : سادیسمی شدن، طنز، کاریکاتور، ازدواج، +18، humor،
لینک های مرتبط : محل انتشار،
در آغاز باید از اینکه شما دوست عزیز به خانواده فرهنگی و عاقل و بالغ دانشجو جماعت پیوستید ، ابراز تاسف کرده و امیدواریم ما را در غم خود شریک نکنید .

اما دانشگاه : دانشگاه مکانی است که رشد هر کشوری به پیشرفت آن بستگی دارد و مهم ترین رکن بعد از ماهواره و فیس بوک را در تعیین نقش فرهنگی ، اقتصادی ، صنعتی یک کشور دارد . البته اگر به این حرف شک دارید ، باید خاطر نشان کنم که اگر دانشگاه و دانشجو نبود ، پژو 306 صندوق دار نمی شد و یا شامپو " سدر ... ( بـــوقِ سانسور ) "  این همه تغییر ظاهری نمی کرد .( البته فرو ریختن خانه های نوساز و ... هم دلایل طبیعی و غیر مترقبه دارد و اکیدا سنخیتی با انجام دهنده پروژه و ... ندارد )
اما این دانشگاه قواعد و قوانینی دارد که باید یادگرفته و آویزه گوشتان کنید ، تا در پایان ترم سبب افزایش آمار خودکشی ، طلاق  و پنچری لاستیک ماشین ها نشوید .

1 – هوش و حواستان سر کلاس باشد : همواره سوتی هایی از سوی برخی همکلاسی هایتان ایجاد می شود که از دست دادن این لحظات ، چون از دست دادن یک شُله * مفت می باشد .

2 – یادداشت برداری کنید : آمار و تجربه نشان داده است که مهم ترین عامل سرگیری ازدواج های دانشجویی ، جزوه کامل و خط نخورده یکی از طرفین می باشد .

3 – مطالب جزوه تان را پس از هر کلاس مرور کنید : ممکن است دور از چشم شما و غفلتانه مطالب جدیدی چون نکات درسی ، علمی ، شعر ، نامه و ... به جزوه مذکور اضافه شده باشد .

4 – در امور فوق برنامه و فعالیت های کلاسی شرکت کنید : پاچه خواری استاد ، رفاقت با ایشان و ایضا انجام کارهای بانکی و اداری فرد مذکور ، از مهم ترین پارامتر های دست یابی به نمره های بالا می باشد .

5 – همواره آماده امتحان باشید : رساندن جواب یک سوال امتحانی ، تاثیری برابر با 10 باز جزوه دادن دارد  .

با تشکر از شما که توصیه های ایمنی را جدی می گیرید .

این مطلب در تاریخ 26 شهریور 90 نوشته شد که البته به دلایلی در این تاریخ روی وبلاگ گذاشتمش !

برای مطالعه نسخه ترجمه این مطلب به زبان انگلیسی به ادامه مطلب مراجعه کنید

To read this article in English to see more

با تشکر خیلی فراوان از وبلاگ کاتالان بابت ترجمه این مطلب






بعدا نوشت : ( ته دیگ )

توضیحات مکمل ( لطفا با مکمل های غذایی ، مخصوصا مدل غیر مجازش اشتباه نگیرید ) :

* شُله : در فرهنگ اقصی نقاط کشور زیبایمان چیزیست نهفته که همه به آن واقف و از ابرازش خوشنودیم ( چه با کلاس حرف زدن مزه میده ) و آن چیز نهفته که چون دانه سیب در میان این سیب که توسط کرم ها و چهار پایان و ... قبلا گاز زده شده تا به دست ما رسیده است ، خوراکی های صلواتی است که البته به قول نویسنده ای ( ر.الف ) جوجه ژیگول های امروزی آن را مفته هم می نامند ! اما در فرهنگ ناب مشهدی که اصالتا نسخه اورجینالش هم اکنون استفاده می شود ( البته همه ما می دونیم که در زمان حاضر نسخه اورجینال چه معنی  می دهد و نیازی نیست که یادآوری کنم شرکت هایی که کارشان کپی زدن و برچسب چسباندن و اورجینال ساختن است !! ) خوراکی افسانه ای یافت می شود که در این فرهنگ ناب ، " شله " و در دیگر فرهنگ ها " آش شله قلم کار " نامیده می شود . در کتاب افسانه های شایعــه آمده است که اولین جنگ در زمان نادر شاه بر سر تصاحب همین " شله " بوده است و ... خلاصه کلام هرچند که در شهرهای دیگر جایگزین هایی است که نامبردن آن ها نیازی نیست ، اما لازم به ذکر بود این توضیحات ارزشمند جهت آگاهی سازی و شفاف سازی ذهن های پربار  . حال که به پایان این متن توضیحی طولانی ( شاید از متن اصلی طولانی تر ) رسیده اید خاطر نشان می کنم که این متن صرفا جهت یادآوری و ارائه توضیحات مستند نوشته شده است و شما می توانستید اصلا نخوانده از آن بگذرید ... ( و البته امیدوارم که در اتمام مطالعه ، نام همان کرم سیب خور ، که جای دندانش همواره روی سیب ها خود نمایی می کند را به نویسنده این مطلب برچسب نکرده و خون خود را .... )



ادامه مطلب : see more


نوع مطلب : بساز بفروشیِ فرهنگی، 
برچسب ها : دانشجو، اول ترم، موفقیت در دانشگاه، طنز دانشگاهی،
لینک های مرتبط :

خاطرات یک دانشجو نخبه

دانشگاه صنعتی ، صنعت دانشگاهی

 

خاطرات یک دانشجو نخبه

دانشگاه صنعتی ، صنعت دانشگاهی

منم مثل همه دانشجو ها سرم تو درس و علم و ازین حرفا بود ! که حرفای استادا ، تلویزیون ، کتابا ، بی بی جون و ... عین خوره افتاد به جونم . از علم و صنعت باید در خدمت هم باشن تا مسئله پر ابهام هاچ زنبور بی عسل و ...

منم که همیشه به فکر مفید بودن بودم ، اصلا دانشجو یعنی مفید بودن ، رگ غیرتم عین نرخ قیمت سکه زد بالا و رفتم تو یه کارخونه. آقای ... ( بوقِ سانسور )  وقتی سوابق تحصیلی من و تخصص هام و خلاصه اسم کارآموزی رو که شنید ، یه هو انگار بهش گفته باشن ورود محصولای چینی ممنوع شده زوق زده شد . البته حق داره ، یه دانشجوی نخبه مقل من خیلی می تونه واسه صنعت مفید باشه . همه اینا رو گفتم که خاطراتم رو با مقدمه شروع کرده باشم ، بالاخره هر کار علمی یک مقدمه ای داره .

امروز ، اولین روز کاریم بود . به خاطر علم و دانش و توانمندی های من ، وظیفه خطیر حفظ و نظارت بر محیط کارخونه رو دادن به من . منم هرچی در توان داشتم روی جارو و خاک انداز پیاده کردم.انصافا با این آب و جارویی که من کردم ، عمرا کسی مریض بشه . موقع دم کردن چایی هم به یه کشف علمی رسیدم : وقتی چایی داغ بریزه رو دست ، جاش تاول نمی زنه ، اما وقتی آب جوش بریزه ... اوخ چی داغه !

روز دوم : امروز کشف کردم که یه پس گردنی ( حالا دلیلش می تونه به خاطر چایی جوشیده دم کردن باشه ، یا آب ریختن رو دستگاه ) خیلی در حفظ شادابی و سلامتی مفیده ، تازه قدرت مغز رو هم زیاد می کنه .

روز سوم : امروز در حین خالی کردن بار کامیون ، داشتم به یک کشف علمی می رسیدم که یک پس گردنی ( ازون مدل تذکریا نه سر حال کننده ها ) مانع رسیدن به این کشف بزرگ شد ...


روز چهارم : کار دیروز حسابی منو از پا انداخته . الان زیر پتو دارم به یک کشف در زمینه استفاده از گاری برای حمل وسایل به جای کارآموز فکر می کنم که ... درینگ ... درینگ ... ببخشید ، الان بر می گردم ...

- الو بفرمایید

....

- سلام آقای ... ( بــــوق) خوبید ؟ اتفاقا میخواستم بهتون زنگ بز...

....

- آخه من که حالم خرا...

...

- آقای ... ( بـــوق ) من کارآموزتونم نه کارگ...

...

- اخراج واسه چـ...

بوق... بوق... بوق

* از اونجا که کارآموز بیچاره الان خشکش زده ، من به عنوان راوی و نویسنده از شما خواننده گرامی خداحافظی می کنم.

نویسنده مازیار شاهسون پور در شهریور ماه 90





نوع مطلب : چاله ، چوله اجتماع، بساز بفروشیِ فرهنگی، قصه های هزار و یک روز شایعه، 
برچسب ها : دانشجو، صنعت، علم، کارآموزی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 شهریور 1390
شپـــلـــق.......
اسمش ساسان بود . معروف بود به ساسی گنده . هروقت سایه یه شکل تغار گونه رو دیوار کوچه میافتاد و زمین زیر پامون می لرزید ، می فهمیدیم که ساسی کوچولومون ! داره میاد .
بین بچه های محل معروف بود . نه به خاطر هیکل ، به خاطر شوخی هاش !! نمی دونم چرا اینقدر احساس خوشمزگی می کرد . همه یه جورایی ازش می ترسیدیم و وقتی لای انگشتاش تیغ می ذاشت ( تا موقع دست دادن با ما ... ) یا تو نوشابمون مایع ظرفشویی می ریخت ، یا هلمون می داد تو جوب آبِ پر از لجن، یا تو اسپری آب پاش (موقع تمیز کردن شیشه خونه)رنگ می ریخت ، یا .... خلاصه جرئت نمی کردیم حرفی بزنیم . وقتی با بچه ها می خواستیم بزنیم به دل طبیعت ، مجبور بودیم کلی عملیات اطلاعاتی و کماندویی انجام بدیم تا بدون اینکه اون بفهمه و خودش رو پیله ما بکنه بریم ، اما اون انگار واسه خودش سازمان جاسوسی بود . همیشه زودتر از ما سر کوچه منتظر بود ( حتی اگه ساعت 3 صبح قرار می ذاشتیم ).... خلاصه با همه این اوضاع و احوال ،گذشت  . حالا من داشتم داماد می شدم و عروس هم از یک خونواده فرهنگی بود . تالار رو یه جای دور دست گرفتم و عمدا هیچ کدوم از بچه محل ها رو دعوت نکردم تا خبرش به ساسان نرسه . روز موعود فرارسید . جشن عروسیمون با شکوه هرچه تمامتر پیش می رفت ، اما چشمتون روز بد نبینه ، همین که وارد سالن شدم ، چشمم افتاد تو چشمای ساسان . حسابی تیپ زده بود و با لبخندی ملیحانه به من زل زده بود . یه لحظه پام شل شد ، اما شروع کردم به خوشامد گویی و دست دادن با مهمونا . به ساسان که رسیدم ، با احتیاط خاصی دست دادم و روبوسی کردم ( هر لحظه منتظر بودم یه ترقه بندازه تو جیبم اماخدا رو شکر اتفاق خاصی نیافتاد ) . وقتی ازش رد شدم یه نفس راحت کشیدم و با خودم فکر کردم که ساسان هم آدم شده که ...
شپــــلــــق....
نمی دونم چی اومد جلو پام که نفهمیدم چی شد و با سر رفتم تو ظرف کیک . همه مبهوت این صحنه بودن که یکدفعه صدای غرش خنده ساسان منو به خودم و چشمم افتاد به پای اون که دراز شده بود و فیلمبرداری که داشت این صحنات با شکوه رو ضبط می کرد ...


مازیار شاهسون پور
28/5/90





نوع مطلب : بساز بفروشیِ فرهنگی، 
برچسب ها : شوخی شهرستانی، شوخی، ساسی،
لینک های مرتبط :
از اونجا که ما فقط به کمیت ماجرا اهمیت نمی دیم و همیشه دنبال کیفیت خوب هستیم ( به خاطر همینم کلا از رده خارج شدیم و به جای ما شایعـــه چینی وارد کردن ) ، برآن شدیم ( یعنی یِیهو به این نتیجه رسیدم ) که یک تکانی به وبلاگ بدهیم و بترکونیم ، البته منظور اغتشاش و ترقه و نارنجک و نیترو گلیسیرین و .... نیست ، بلکه اضافه کردن امکانات و ایضا نوآوری در مسیر طنز نویسی مجازی یا همون اینترنتی است . حالا ما دست گذاشتیم رو زانومون و می خوایم با یه یا علی پاشیم . تا اینجاش که به ما مربوط می شد و این مقدمه رو صرفا برای پر کردن صفحه و آب بندی نوشتم !( ما که پولی از کسی نمی گیریم ، اما حداقل می تونیم تو این آب بندی جدیدا مد شده شرکت کنیم که ! )
اما بخشی که به شما خواننده ، مخاطب ، همراه ، همدل ، هم نشین ، یکدل ، یک کاسه و ...( کلی ازین هندونه های زیر بغلی دیگه ) مربوط می شه رو به اختصار در زیر آوردم :
1 - شرکت در نظر سنجی گوشه وبلاگ ، زیر آرشیو چرندیات ( " نظردونی" )
2 - همکاری در ایده دادن ، فرستادن عکس هایی که خودتون گرفتید و مایل به انتشارشون هستید(به نام خودتون ) ، ساخت کلیپ یا ایده برای کلیپ یا همکاری در کلیپ ( چه به عنوان گوینده ، چه بازیگر - که البته این قسمت به جهت کلاس گذاشتن نوشته شده و ارزش قانونی دیگری ندارد ) و ...

به هر حال از همه دوستان تقاضا دارم که اینجانب را در انجام این کار فرهنگی یاری کنند .

به امید موفقیت و فراتر از اون
_______________________________________________________________________

این مطلب پست ثابت می باشد ( یعنی اگر مطلب جدیدی به وبلاگ اضافه شود ، زیر این مطلب می رود . این پست همواره بالای صفحه است - البته تا اطلاع ثانوی )





نوع مطلب : چاله ، چوله اجتماع، بساز بفروشیِ فرهنگی، ماشین لباسشویی سیاسی، جِدیات مازیار، قصه های هزار و یک روز شایعه، هرز نوشته ها ( بر وزن هجـو )، 
برچسب ها : خدمات، طنز، داستان، کاریکاتور، نظر سنجی،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 13 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic