تبلیغات
شــایعـــــــه - مطالب هرز نوشته ها ( بر وزن هجـو )
 
شــایعـــــــه
خشت زنی های مازیار شاهسون پور
درباره وبلاگ


maziar.sh110@gmail.com
salam@khunamun.ir
****
قوانین :
1 - اگر مسواک نزده اید ، دندان ها را مسواک کرده تا در حین خندیدن ، باعث وحشت اطرافیان نشوید.
2 - اگر از نوشته ها خوشتان نیامد ، فحش و نفرینش را نثار گرانی قیمت کرایه ، ماست ، آب ، دوغ ، گوجه ، شیر و ... کرده و اگر حوصله تان شد ، انتقادتان را در نظرات به اینجانب بگویید و یا با کفتر ( کبوتر ) نامه بر به ایمیل های ذکر شده بفرستید .
*** نفرین نویسنده پشت سر افراد زیر است :
بدون نظر از وبلاگ خارج شوند ، مطالب این وبلاگ را روی دیوار مردم بنویسند ، مطالب این وبلاگ را در دستشویی ها با صدای بلند مرور کنند ، مفسدین اقتصادی و ...

************************
هرکس مطالب این وبلاگ را به نام خودش و یا بدون ذکر منبع کپی کند ، در آن دنیا سوسک محشور خواهد شد .

***********************
به همه نظرات تو این وبلاگ جواب می دیم ، اگه دیر شد ، لطفا فحش و نفرین نثار نکنید ، شاید نویسنده دار فانی وداع گفته باشد .

مدیر وبلاگ : مازیار شاهسون پور
مطالب اخیر

ازونجا که ما دیدیم یه عده از ملت بسیار سادیسمیک و کرمکی هستنتصمیم گرفتیم حالا که نمی تونیم اصلاحشون کنیم ، حداقل می تونیم که آموزششون بدیم !پس این شما و این هم

راحکارحاییبرایصادیصمیشدن :



نامزدیتون رو با نامزد مهربون ، خونه دار ، مایه دار ، زنبیل و بردار و ... به هم بزنید و منتظر بشید شاهزاده رویاهاتون با اسب سفید دم خونتون تک چرخ بزنه ...

*****************

برای رونق بخشیدن به صنعت صادرات ، فرهنگ تماشاچی نمونه بودن رو به بازی های جام جهانی صادر کنید .

*****************

تو خیابون جلوی یه خواننده مشهور رو بگیرید و ازش بپرسید سر چه موضوعی با خانوادش قهر کرده و خواننده شده .

*****************

اگه ساک سفر به بازی های جام جهانی رو بستید ، انواع بمب های صدا دار ، بو دار و ... به همراه جوراب اسی خردل رو فراموش نکنید .البته ممکنه تو فرودگاه به عنوان یه قسمت از سلاح های کشتار جمعی کشور مغشوش سور...شناخته بشید ...

*****************

رو صفحه فیس بوک نتانیاهو بنویسید که همسایه دیوار به دیوارتون واسه سازمان انرژی هسته ای کار می کنه و دیروز از پشت دیوار شنیدید که تو انباری خونشون بمب هسته ای تولید کردن !

*****************

خودتونو به حراست دانشگاه معرفی کنید و بگید به خاطر تقلبایی که سر امتحانا کردید ، دچار عذاب وجدان شدید .

*****************

به آتش نشانی زنگ بزنید و بپرسید بهترین پماد سوختگی چیه !!


بخش هایی از این متن در نشریه طنز و کاریکاتور ستون آزاد منتشر شده است 





نوع مطلب : چاله ، چوله اجتماع، هرز نوشته ها ( بر وزن هجـو )، 
برچسب ها : سادیسمی، مردم آزاری، اجتماعی، طنز، کاریکاتور،
لینک های مرتبط :
دوستای عزیز . رفقا ، دانشمندان ، ولگردان ، وبگردان ، ممد سیرابی و بقیه اطرافیای جیگر ...
طنزکده شایعه با وبلاگ انگلیسی وارد گوی رسانه شد . ازین به بعد بر و بچ انگلیسی زبان هم از همه جای دنیا در شایعات ما سهیم خواهند شد . باشد که فرهنگ خاله قزی خانم ما که قرن هاست داره شایعه تولید میکنه به سراسر جهان صادر بشه !!!
ازین پس ما عین تهاجم فرهنگی میشویم با :



طنز شایعه :IRONYRUMoR

www.ironyrumor.wordpress.com

www.ironyrumor.blogger.com

(البته برای ورود باید فیلتر نفله کن داشته باشید . آخه ورود به جهان مجازی خطر داره حسن !!! )






خب حالا شما متخصصین ، زبان شناسان ( بله حتی شمادوست زبان شناس که در کله پاچه فروشی کار میکنی ) و همه و همه ما را یازی کنید در ارتقا کیفیت مطالب و ترجمه و ازین کارا ... دم همه با معرفتا گرم
مخلصتون :
مازیار  .




نوع مطلب : بساز بفروشیِ فرهنگی، ماشین لباسشویی سیاسی، چاله ، چوله اجتماع، قصه های هزار و یک روز شایعه، خبرگذاری بی بی سی کلاغ ، شب به خیر کوچولو ( قصه کودکان ) ، تصویر دونی، رسانه جادویی ( کلیپ و ... )، جِدیات مازیار، هرز نوشته ها ( بر وزن هجـو )، 
برچسب ها : بین الملل، انگلیسی، وبلاگ، رسانه،
لینک های مرتبط :
از اونجا که ما فقط به کمیت ماجرا اهمیت نمی دیم و همیشه دنبال کیفیت خوب هستیم ( به خاطر همینم کلا از رده خارج شدیم و به جای ما شایعـــه چینی وارد کردن ) ، برآن شدیم ( یعنی یِیهو به این نتیجه رسیدم ) که یک تکانی به وبلاگ بدهیم و بترکونیم ، البته منظور اغتشاش و ترقه و نارنجک و نیترو گلیسیرین و .... نیست ، بلکه اضافه کردن امکانات و ایضا نوآوری در مسیر طنز نویسی مجازی یا همون اینترنتی است . حالا ما دست گذاشتیم رو زانومون و می خوایم با یه یا علی پاشیم . تا اینجاش که به ما مربوط می شد و این مقدمه رو صرفا برای پر کردن صفحه و آب بندی نوشتم !( ما که پولی از کسی نمی گیریم ، اما حداقل می تونیم تو این آب بندی جدیدا مد شده شرکت کنیم که ! )
اما بخشی که به شما خواننده ، مخاطب ، همراه ، همدل ، هم نشین ، یکدل ، یک کاسه و ...( کلی ازین هندونه های زیر بغلی دیگه ) مربوط می شه رو به اختصار در زیر آوردم :
1 - شرکت در نظر سنجی گوشه وبلاگ ، زیر آرشیو چرندیات ( " نظردونی" )
2 - همکاری در ایده دادن ، فرستادن عکس هایی که خودتون گرفتید و مایل به انتشارشون هستید(به نام خودتون ) ، ساخت کلیپ یا ایده برای کلیپ یا همکاری در کلیپ ( چه به عنوان گوینده ، چه بازیگر - که البته این قسمت به جهت کلاس گذاشتن نوشته شده و ارزش قانونی دیگری ندارد ) و ...

به هر حال از همه دوستان تقاضا دارم که اینجانب را در انجام این کار فرهنگی یاری کنند .

به امید موفقیت و فراتر از اون
_______________________________________________________________________

این مطلب پست ثابت می باشد ( یعنی اگر مطلب جدیدی به وبلاگ اضافه شود ، زیر این مطلب می رود . این پست همواره بالای صفحه است - البته تا اطلاع ثانوی )





نوع مطلب : چاله ، چوله اجتماع، بساز بفروشیِ فرهنگی، ماشین لباسشویی سیاسی، جِدیات مازیار، قصه های هزار و یک روز شایعه، هرز نوشته ها ( بر وزن هجـو )، 
برچسب ها : خدمات، طنز، داستان، کاریکاتور، نظر سنجی،
لینک های مرتبط :
در اول مطلب باید اشاره كنم به اینكه قرار بود در رابطه با موضوع دیگری مطلب بنویسم ، اما چون در نظر سنجی وبلاگمان كه البته آبروی هرچی نظر سنجی را برده است ( چون اگر میانگین بگیریم ، این وبلاگ روزی 60 - 70 بازدید كننده داشته باشد ، 9 رای خیلی بی انصافی است !! ) ، عده ی كثیری ار مخاطبین ، یعنی 5 نفر !!! از 9 نفر به نوشتن مطالب دانشجویی رای داده بودند ، بر آن شدم كه مطلبی در ان زمینه بنویسم . البته زمینه دانشجویی بسیار گسترده و فلاكت بار است كه دست روی هر قسمت اش كه بگذاریم ، هزار و یك شبی خواهد شد ، اما ممنون می شویم كه لااقل مشخص كنید كدام زمینه دانشجویی به جز ! تاكید می كنم به جز زمینه هایی كه در آن جزوه رد و بدل می شود ،مد نظر شماست.
با تشكر
م.ش ( هنوز دارای اسم مستعار نشدیم كه به جای امضا بگذاریم ، لطفا خرده نگیرید )
.
.
تصور كنید 4 ماه از شروع ترم گذشته و شما در طول این ترم یكسره سرگرم كارهای علمی ، فرهنگی و تحقیقاتی چون خیابان متر كردن و ستاره شمردن و جزوه كپی زدن بوده اید ! حال یكشبه به شما خبر داده اند كه از فردا امتحانات پایان ترم شروع می شود و البته مطمئنید كه این خبر شایعه نیست ! حال چه می كنید ؟!
توصیه كارشناسان شایعه به شما این است كه اصلا به خودتان استرس راه ندهید ، چرا كه باعث سفید شدن مو و چروك برداشتن پوست شده و ممكن است عاملی باشد برای همیشه مجرد ماندنتان !
حال كه به وخامت موضوع پی بردید ، دست به كار شوید ، قلم و خودكار را به زمین گذاشته و به توصیه های زیر عمل كنید :
1 - اگر خیلی مجهز و مدرن هستید ، می توانید از آن دسته عینك های دیجیتالی برداشته و در جیبتان بگذارید ( از آن ها كه قابلیت زوم كردن شدیدی دارد ) و اگر هم مثل ما محتاج نان شبید ، تعدادی هویج شسته و میل فرمایید ( برای تقویت چشم ) هم چنین صبح كه از خواب بیدار شدید ، چند حركت كششی به گردن و كمرتان بدهید تا در حین عملیات كم نیارید !
2 - كف كفش ، روی شلوار ، روی پیراهن ، روی دست ، صورت و كلا تمام اعضای تنتان را مجهز به متون درسی كنید یا مثل فیلم فرار از زندان ، كل كتاب را روی تنتان حك كنید !
3 - با استفاده از فرمول های ریاضی ، پارتی های اداری و فكر و تدبر ، مكانی را كه ممكن است محل استقرار شما برای امتحان بعدی باشد را شناسایی كرده و از شب و یا روز قبل صندلی اش را با انواع مایع جات بی رنگ مجهز به متون كتاب كه وقت نكرده اید بخوانید !! كنید !
4 - اگر هیچ كدام از روش های بالا موثر واقع نشد ، مطابق بر دستورالعمل معمول كه بعد از امتحان انجام می دهند و قبلا در مطلبی به آن اشاره نمودیم ، رفتار نمایید ( برای مطالعه این دستورالعمل اینجا
كلیك كنید )
.
.
اگر هیچ كدام از روش های بالا توفیقی برایتان نداشت ، به ما هیچ ارتباطی ندارد و این روش ها تضمینی نیستند . می خواستید به جای امور پژوهشی ، كمی هم چون گله ... درس بخوانید ! ( بی احترامی به بعضی ها نشود !‌)
   ( شایعــــــه )




نوع مطلب : هرز نوشته ها ( بر وزن هجـو )، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سالن مطالعه دانشگاه ساكت و آروم بود ! همه سرا تو كتابا بود و همه مشغول مطالعه !! نفس از كسی در نمی اومد ! جای تعجب داشت برام این سكوت خفن ! یه هو یه چیزی درونم شروع به رشد كرد. نمی دونم چی بود ، اما هركاری كردم نتونستم كنترلش كنم.سرعت رشدش سریع و سریع تر شد ! سكوت همچنان ادامه داشت و همه سرها كتاب ها رو دنبال می كردند جز یك نفر !! من ! منی كه الان درگیر یك حس غریب و قدرتمند بودم ! تمام قوایم جمع شده بود تا این حس رو به زانو در بیارن ، اما دیر شده بود.دیگه حتی مغزم هم تحت فرمان این حس غریب شده بود ! پس دستم رو داخل جیبم بردم و شی ء مورد نظر رو از جیبم بیرون آوردم ! سكوت همچنان قربانی می گرفت ! دیگه تحملم تموم شد ! من رو یارای مقابله نبود . مجبور بودم ! شی ء رو به صورتم نزدیك كردم و ..................................................... ( فیییییییییییییییییییییییییییییییننننننننننن ) ! سكوت شكست خورد و عقب نشینی كرد و من هم احساس سبكی می كردم ، اما حیف كه این احساس همراه نگاه های سنگینی بود كه داشتند مرا تكه پاره می كردند و مسئولی كه به سمتم می آمد تا با زبان خوش و لگدی عاشقانه به بیرون راهنماییم كنه ! داخل راهرو حس غریب شرم زدگی روی صورتم بود و اما شادی خلاصی از یك درد عمیق روی دلم ! با اینكه فین مزبور تمام دستمال كاغذی های مرا به اسارت گرفته بود ، اما شاد بودم از اینكه دیگه كسی با اشاره بهم نمی فهمونه : آقا آب دماغت اومده بیرون !

 


ته دیگ :

ببخشید كه این مطلب یكمكی بار ادبیش زیاد شد ! امیدوارم خیلی نپیچانده باشم !

ایده این مطلب جای جالبی به ذهنم رسید كه اگر عمری بود و خدا خواست ، در مطلبی جدید خواهم نوشت





نوع مطلب : هرز نوشته ها ( بر وزن هجـو )، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

این مطلب بر اساس یك داستان واقعی است!!!!!!!

-  همه می دونیم كه معنی دانشجو در فرهنگ عمومی به معنای حقیر ، ذلیل ، بی عار ، بی  پول ، گرسنه و البته بیكار است. كم نیستند دانشجوهایی كه برای امرار معاش و تامین هزینه ی زندگی و دانشجویی و خرج درس و تحصیل علم مفید و كارآمد!!!!!! مجبور به كار كردن هستند و خوشبختانه تا اراده می كنند ، كار برایشان محیا می شود ، البته این موضوع داستانی دارد كه شما تا به حال نشنیده اید و من اون رو براتون تعریف می كنم.

- سال ها قبل یك دانشجو بود كه توی یك شهر كوچك و زیبا زندگی می كرد ، این دانشجو مثل همه دانشجوها خوشبخت و شاد بود و از این كه معلوماتش در حد تیم ملی اسپانیا بالا بود به خود می بالید.

البته این دانشجو چند تا مشكل كوچولو هم داشت ، مثلا اون پول نداشت كه غذا ، لباس یا  كتاب بخره و یا جزوه پرینت كنه یا تحقیق استاد رو آماده كنه و .... البته مشكلات كوچولو ازین قبیل زیاد داشت ، ولی چون این دانشجوی قصه ما مثل همه دانشجو ها خوشبخت بود ، هیچ وقت این مشكلات رو به حساب نمیاورد تا یك روز كه از خواب بلند شد و دید كه خوشبختیش فرار كرده ، هرجا دنبال این خوشبختی گشت پیداش نكرد ، البته فقط خدا می دونست كه خوشبختی كجا رفته ( ما هم چند وقت پیش فهمیدیم كه خوشبختی با پول دوست شده ) ، دانشجو در به در شد ، از مشكلات كوچولوش به تنگنا رسیده بود تا اینكه یك روز كه توی یك خرابه داشت از روی جزوه همكلاسیش ، روی یك دستمال كاغذی كپی برداری میكرد ، چشمش به یه قوری چای خوری گل من گلی افتاد . به شوق اینكه داخل قوری چایی باشه اونو برداشت و با دستش تمیزش كرد كه یك هو یه غول كوچولو از داخل این قوری به بیرون افتاد . دانشجو ناراحت از این كه چایی گیرش نیومده رفت و سر جاش نشست و به امر مقدس كپی برداری ادامه داد ، اما غول اومد سراغش و بهش گفت كه می تونه یكی از آرزو های دانشجو رو برآورده كنه . دانشجو هم ذوق زده شد و به آقا غوله گفت كه می خواد خوشبختیش برگرده ، ولی غول جواب داد كه زورش به پول نمی رسه ، اما گفت می تونه ریش گرو بذاره تا دانشجو در كنار درسش یه جایی كار كنه و پول در بیاره تا خوشبختی هم برگرده پیشش . دانشجو ذوق زده شد و از جناب غول تشكر كرد ، آقا غوله هم یك كیلو ریش گرو گذاشت ( چون دانشجو قصه ما كلی معلومات داشت تونست همچین كار خوبی گیر بیاره ها !! وگرنه خدا میدونه كه آقا غوله چقدر باید ریش گرومیذاشت ) تا دانشجو به عنوان آبدارچی توی یك شركت كوچولو استخدام بشه ، دانشجوی ما شروع به كار كرد صبح و شب كار می كرد تا آخر ماه دو مثقال پول و یه تیكه نون میذاشتن كف دستش ، همین باعث شد كه دانشجو كوچولوی ما نتونه خوب درس بخونه و فرت و فرت مشروط می شد ( شانس آورد كه اون زمونا قانون اخراجی نبود ) ، ازین طرفم پولاشو كم كم مجبور می شد خرج خرید گوشت و جزوه و تحقیق و تخم مرغ و سوسیس و گوجه كنه ، به خاطر همین همیشه پس اندازش كم بود . این شد كه خوشبختی هنوز كه هنوزه پیش دانشجوی ما برنگشته و اون هنوز داره كار می كنه و درس می خونه و پول پس انداز می كنه !!

http://www2.irib.ir/health/Image/exp.jpg

..............................................





نوع مطلب : قصه های هزار و یک روز شایعه، هرز نوشته ها ( بر وزن هجـو )، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چند روز پیش برای انجام یک پروژه وارد یک مکان دولتی خارج از شهر شدیم ، البته ذکر کنم ما سرمان به کار خودمان بود ( مثل همیشه که سرمان به کار خودمان است و اصلا در کار دیگران فضولی نمی کنیم ) که ناگهان متوجه موضوعی شدیم ، در فاصله ای نه چندان دور از ما چند کارگر زحمت کش روزمزد در حال کار بودند ، کار که چه عرض کنم ... ماجرا از این قرار بود که این دو زحمت کش وظیفه داشتند آن راستا را کنده و جدول های مربوطه را نصب کنند و دل یک ملت را شاد کنند ، اما این دو عزیز دل برادر کار که نمی کردند ، احتمالا در حال انجام خراب کاری هم بودند ، چرا که خاک ها را در مسیری می ریختند که قرار بود بعدا جدول کشی شود ... حالا بگم از سرعتشان ، اولا  بر طبق تستی که ما کردیم خاک آنجا بسیار نرم بود ( البته ما که فضول نیستیم ) ، اما یک کارگر اضافه هم حضور داشت برای کلنگ زدن که البته ذکر کنم که بنده خدا از اول تا آخر تقریبا نشسته بود و هر از گاهی بیلی به دست می گرفت . اون کارگر دوم هم که به علت دیسک کمر ( خودمان حدس زدیم ) ، توان بلند کردن وزن بیش از نیم کیلو را نداشت و هر بار که بیل اش را جا به جا می کرد ، چند عدد سنگ روی خاک جابه جا می شد . البته به شرطی که بیل اش را جا به جا می کرد ، چرا که بعد از هر چند بار یک استراحت به خودش و کمرش و بیل اش و ... می داد و به کارگر های دیگر آن منطقه که همه از خودش ... تر بودند ( منظور از ... تنبل بود ، فکر بد نکنید لطفا ) نگاه های معنی دار می انداخت ( البته به ما اصلا ربطی نداشت ، ولی فکر کنم به هم به صورت تله پاتی پیغام می دادند که پروژه خاکبرداری رو یک ماهی طول بدن )

اینجا بود که ما فهمیدیمچرا شیراز و مشهد و ... چندیدن ساله که می خوان یه قطار شهری راه بندازند و هنوز موفق نشده اند !!!! ( کارهای دیگه که پیش کش )

_____________________________________________________

چرندک نویسنده ( مترادف پیامک نویسنده )

تو نظر سنجی وبلاگ ( سمت راست پایین ) حتما شرکت کنید .... آینده وبلاگ بسته به نظرات شماست

هر ازگاهی به صورت آن لاین می تونید نظرات ارزشمندتون رو با اطلاع ما برسانید ( از طریق یاهو )

برای دانلود فیلمی که توسط دوربین اینجانب با کیفیت پایین و از راه دور و با حجم 1mb گرفته شده است ، اینجا کلیک کنید !!!! ( البته ما که اصلا فضول نیستیم و سرمان به کار خودمان است )

 





نوع مطلب : چاله ، چوله اجتماع، هرز نوشته ها ( بر وزن هجـو )، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکی از بزرگترین معضلات دانشجویان ورودی جدید و ترم یکی ( ترمک ) ، اینه که نمی خوان کسی بفهمه اونا ترم پایینی و سوسول بچه هستند ، اما یک سری رفتار های آنان دقیق وسط خال زده و اونا رو لو می ده ، ما به چند راه کار برای اصلاح رفتار این افراد اشاره می کنیم ، باشد که کمتر احساس کمبود کنند ....

برای پسرای گل گلابی عزیز :

1 - سوسول نباشید : کلا نمی دونم چه حکمتیه که بعضی پسرا ( تعداد محدودی ) وقتی میان عده ای خانم قرار می گیرند ، حس قهرمانیشان گل می کند و دست به کارهای عجیب و غریبی می زنند و کلا انرژیشان زیاد می شود ( در مطالب خیلی قبل اشاره کردم که این حس شبیه قانون جنگل میمونه که برای تصاحب ماده ، باید حتما در یک جنگ پیروز بشی و .... ) . اما این رفتار در کمتر از کسری از ثانیه لو می دهد که شما جزو ترم کوچولویی هایی هستید که تازه از پای نیمکت بلند شده اند  ....

2 - سر کلاس درس ، منتظر خوردن زنگ نباشید و وقتی استاد درس دادن را تمام کرد ، مانند .... به سمت در کلاس حمله ورنشوید .

3 - اگر ناگهان در حین درس گوش کردن !!! ( همه دانشجو ها سر کلاس محو درس می شن آخه ) ، حس نا خوشایندی برایتان مزاحمت ایجاد کرد که مجبور به رفتن به دستشویی شدید ، از واژه های آقا - خانم اجازه استفاده نکنید . یک دانشجوی ترم بالایی در چنین مواقعی سرش را مثل ... می اندازد پایین و از کلاس خارج می شود .

4 - بر عکس تصور خیلی ها ، در بحث های سیاسی شرکت نکنید : خیلی از ترم یکی ها همین که دانشگاه قبول می شوند ، احساس می کنند که یک پا تحلیل گر سیاسی شده اند و از آنجا که اطلاعات بسیاری در این زمینه ها دارند ، زمینه تابلو شدن خود را فراهم می کنند و فقط عده ی کمی ( مثل چرند نویس این وبلاگ ) هستند که این سوتی ها را به رویشان نمی آورند !!!!

6 - هر جا که می نشینید و پا می شوید از کلاس های دانشگاه  یا سختی درس ها و ... تعریف نکرده و پرینت انتخاب واحدتان را مثل کارت شناسایی با خود حمل نکنید.

5 - یاد بگیرید که اینجا دانشگاه است و با دبیرستان فرق دارد ، یعنی اذیت کردن و تیکه انداختن به استاد محترم ، حکم پاس نشدن درس و مشروطی دارد ، پس فرهنگ اصیل پاچه خواری را یاد بگیرید .

اما برای بانوان عزیز ترم یکی :

از آن جا که خانم ها از بدو تولد مخفی کاری را یاد می گیرند ، نیازی به راه کار و ... ندارند . اما فقط یک نکته هست و آن هم این است که :

عفاف و پاک بودن فقط برای خارج از دانشگاه و دبیرستان و ... نیست ! پس بدو ورود به دانشگاه ارزش هایتان را زیر پا نگذارید تا مصداق این جمله شوید :

گربه دستش به گوشت نمی رسه ، می گه بو می ده !!! ( یعنی اینکه پاکیتان را زمانی که آزادی ندارید حفظ کنید ، کار سختی  نیست ، زن اونه که وقتی رفت دانشگاه خودشو حفظ کنه و به قول معروف : آدم باشه )

( توضیح : این امر را به خانم ها تذکر دادیم ، چرا که برای آقایان محترم کاربردی ندارد و آن ها به محظ قبول شدن ، کلا ظاهرشان تغییر می کند !! )

____________________________________________________________________________________

پاییین نویس :

هرگونه فحش ، توهین و نفرین به نویسنده این مطلب مجاز می باشد و البته عواقب پیگرد غیر قانونی آن به عهده خود فرد می باشد





نوع مطلب : بساز بفروشیِ فرهنگی، چاله ، چوله اجتماع، هرز نوشته ها ( بر وزن هجـو )، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه