شــایعـــــــه
خشت زنی های مازیار شاهسون پور
درباره وبلاگ


maziar.sh110@gmail.com
salam@khunamun.ir
****
قوانین :
1 - اگر مسواک نزده اید ، دندان ها را مسواک کرده تا در حین خندیدن ، باعث وحشت اطرافیان نشوید.
2 - اگر از نوشته ها خوشتان نیامد ، فحش و نفرینش را نثار گرانی قیمت کرایه ، ماست ، آب ، دوغ ، گوجه ، شیر و ... کرده و اگر حوصله تان شد ، انتقادتان را در نظرات به اینجانب بگویید و یا با کفتر ( کبوتر ) نامه بر به ایمیل های ذکر شده بفرستید .
*** نفرین نویسنده پشت سر افراد زیر است :
بدون نظر از وبلاگ خارج شوند ، مطالب این وبلاگ را روی دیوار مردم بنویسند ، مطالب این وبلاگ را در دستشویی ها با صدای بلند مرور کنند ، مفسدین اقتصادی و ...

************************
هرکس مطالب این وبلاگ را به نام خودش و یا بدون ذکر منبع کپی کند ، در آن دنیا سوسک محشور خواهد شد .

***********************
به همه نظرات تو این وبلاگ جواب می دیم ، اگه دیر شد ، لطفا فحش و نفرین نثار نکنید ، شاید نویسنده دار فانی وداع گفته باشد .

مدیر وبلاگ : مازیار شاهسون پور
مطالب اخیر




نوع مطلب : تصویر دونی، 
برچسب ها : کلیپ های یوتیوب، سوتی، جوگیری، جوسازی، نقد، طنز، عکس، دستگیری، وحشیانه، سارق،
لینک های مرتبط :
* به عنوان مقدمه باید بگم که مدیران ما که به هیچ وجه من الوجوه اهل سوتی دادن و خدایی نکرده گوش شیطون کر اشتباه نیستند . اما ما قشر فرنهیخته ( متضاد فرهیخته ) همیشه دنبال یک چیز کوچیکی هستیم که از کوه کاه بسازیم ، این شد که متن زیر پا به عرصه زندگی گذاشت تا گوشه ای از قدر ناشناسی ما قشر آسیب رسان ( متضاد آسیب پذیر ) بر همگان آشکار گردد...
 
سکانس اول :
با عجله خودم رو رسوندم پشت تریبون و همینطور که از حضار تشکر می کردم که چقدر صبورن و گل و جیگر و ... هستن ، تو جیبم دنبال متن سخنرانی بودم . بالاخره پیداش کردم و شروع کردم به سخنرانی . نمی دونم چرا این ... ( مدیر برنامم رو منظورمه ) عین شتر مرغی که خیال پرواز داشته باشه بال بال می زد و یه اشاره هایی می کرد ؟! همینطور که داشتم پر شور و هیجانی سخنرانی می کردم و کم کم اوج می گرفتم ، متوجه خنده های حضار شدم  و شستم خبردار شد که خبراییه . یه لحظه به پلاکارد پشت سرم نگاه کردم و خشکم زد ....
صد مرتبه به این نویسنده متنای سخنرانیم گفته بودم که وقتی یه متن رو می ذاره تو جیبم ، متن سخنرانی قبلی رو برداره ...!

سکانس دوم : برای شرکت تو یکی از همایشهای خارجی دعوت شده بودیم .قرار بود تو این همایش به  نتایج خیلی مهمی برسیم ( البته قبلا متن نتایجی که قرار بود به  اونا دست پیدا کنیم برامون ارسال شده بود ، اما به هر حال هرچیزی نسخه اصل و اورجینالش بهتره )
بعد از جلسه اول ، همه دعوت شدیم به ناهار . سر میز به خاطر اینکه اطرافیامون ( همون خارجیا ) متوجه نشن به فارسی شروع کردیم به بدگویی از میزبان و کیفیت پایین غذا و مسئول کچلشون و .... آخرای ناهار بود که مترجممون سر صحبت رو با نفر کناری باز کرد و ازش درباره شغلش پرسید . اونم نه برداشت ، نه گذاشت  به زبان شیرین فارسی گفت : من مترجم فارسی میزبان هستم !

سکانس سوم : کلی زحمت کشیده بودم که متن سخنرانیم رو ترجمه کنم و به زبون خارجی برای خارجیا حرف بزنم . آخه اینجوری تاثیرش زیاد تره و معلوم می شه که من آدم کم سوادی نیستم . روز موعود بود و منم گرم یک سخنرانی کاملا خارجی بودم .دهن همه هم باز مونده بود و در ابهت من فرو رفته بودن . همچین سخنرانیم زیبا شده بود که حتی یک نفر هم سوالی براش پیش نیومد و منم خدا رو شکر کردم که کسی سوالی نکرد ، چون جواباشون رو هنوز ترجمه نکرده بودم . وقتی داشتیم از سالن خارج می شدیم ، مترجم یکی از حاضرین اومد پیشم و گفت : اگه میشه متن سخنرانیتون ، البته نسخه فارسیش رو بدید ، می خوایم برای همه تکثیر کنیم . همچین ذوق کردم از این همه توجه !!!






نوع مطلب : چاله ، چوله اجتماع، ماشین لباسشویی سیاسی، 
برچسب ها : مدیر، سوتی مدیران، سوتی، مسئولین، کاریکاتور مدیر،
لینک های مرتبط :





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات