شــایعـــــــه
خشت زنی های مازیار شاهسون پور
درباره وبلاگ


maziar.sh110@gmail.com
salam@khunamun.ir
****
قوانین :
1 - اگر مسواک نزده اید ، دندان ها را مسواک کرده تا در حین خندیدن ، باعث وحشت اطرافیان نشوید.
2 - اگر از نوشته ها خوشتان نیامد ، فحش و نفرینش را نثار گرانی قیمت کرایه ، ماست ، آب ، دوغ ، گوجه ، شیر و ... کرده و اگر حوصله تان شد ، انتقادتان را در نظرات به اینجانب بگویید و یا با کفتر ( کبوتر ) نامه بر به ایمیل های ذکر شده بفرستید .
*** نفرین نویسنده پشت سر افراد زیر است :
بدون نظر از وبلاگ خارج شوند ، مطالب این وبلاگ را روی دیوار مردم بنویسند ، مطالب این وبلاگ را در دستشویی ها با صدای بلند مرور کنند ، مفسدین اقتصادی و ...

************************
هرکس مطالب این وبلاگ را به نام خودش و یا بدون ذکر منبع کپی کند ، در آن دنیا سوسک محشور خواهد شد .

***********************
به همه نظرات تو این وبلاگ جواب می دیم ، اگه دیر شد ، لطفا فحش و نفرین نثار نکنید ، شاید نویسنده دار فانی وداع گفته باشد .

مدیر وبلاگ : مازیار شاهسون پور
مطالب اخیر

به نقل از شیخ مازیار مشتی آبادی آورده اند که :

 روزی دانشمندی فاضل وارد دهی شد . از فضائل دانشمند دانای ما همینقدر که سیاست را درک کرده و مبلغ مهریه را ذهنی محاسبه می نمود .
شبانگاه ، هنگامی که دانای قصه ما در نماز شبِ خود از خدا طلب همسران زیبا روی و bmw کوپه می نمود ، چوپانی خیره سر و گوسفند بوی مزاحم اوقات عبادت خالصِ " دانای همه چیز دان " شد:
-    هی شیخ ، هووووووی ....
-    استغفرا...          مزاحم نشو ای جاهل ، مگر نمیبینی مشغول ساختن خانه ، کدبانو و ماشین های فول آپشن هستم ؟
-    اوه ببخش شیخ که مزاحمت شدم . انگار سرت خیلی شلوغه ... اما بیا و به سوال منم جواب بده . خیر ببینی مرد .
-    آخر تو را چه سوالی است که درخور من باشد ؟ آیا می خواهی آخر و عاقبت تورم را برایت تشریح کنم یا سرعت نوترون رامحاسبه؟
-    هیچ کدوم مشتی . آقا من هر روز بی منت ازاین دو زار روزی ای که دارم ، بی باباها( ترجمه تخت لفظی : یتیم ها )
ی   ده رو سیر می کنم . تو می تونی بگی تا الان من چقدر ثواب جمع کردم ؟
-    همین؟؟؟!! هرچند در شان فاضلی چون من نیست که ذهنش را درگیر چنین مسائل کوتاهی کند ، اما همین رابه تو گویم که خدا بی انتهاست ،هرکار خوب را ده ها برابر پاداش می دهد.

چوپان بعد از جواب شیخ دانای ما به فکر فرو رفت و گفت :

-    خدایا شکرت که با این همه علم و دارایی ، این همه مهربون و بخشنده ای . اگه اندازه این بنده دانشمندت علم و ثروت داشتی ، تو هم این چنین خسیس و بی وفا می شدی ؟؟؟؟
چوپان این بگفت و دور شد و تنها از خود بوی پشگلی جای گذاشت و دانشمندی که دیگر دانش مند نبود .


نویسنده : مازیار شاهسون پور  در تاریخ 12/5/91







نوع مطلب : بساز بفروشیِ فرهنگی، چاله ، چوله اجتماع، قصه های هزار و یک روز شایعه، 
برچسب ها : شیخ، دانشمند، چوپان، کاریکاتور، طنز، فیوضات، حکایت،
لینک های مرتبط :





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic